واج آرایی یانغمه ی حروف

نغمه حروف یا واج آرایی چیست ؟

همان‌طور که می‌دانیم، آرایه‌های ادبی بدیع معمولاً در دو گروه آرایه‌های لفظی و آرایه‌های معنوی دسته‌بندی می‌شوند. واج آرایی یکی از آرایه‌های لفظی است.

 واج‌آرایی یکی از بدایع لفظی است که از تکرار ساخته می‌شود. به زبان ساده، «واج آرایی» یا «نغمه حروف» آرایه‌ای است که در آن، یک یا چند صامت یا مصوت تکرار می‌‌شود، به‌ گونه‌ای که این تکرار کلام را خوش‌آهنگ و اثربخشی آن را افزون می‌کند. 

شاید معروف‌ترین مثالی که در کلاس‌های درس و کتاب‌ها برای واج‌آرایی بیان می‌شود، بیت زیر از منوچهری باشد که در آن، صامت‌های «خ» و «ز» چند بار تکرار شده‌اند:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب خوارزم وزان است

می‌بینیم که شاعر چقدر زیبا صدای برگ‌های پاییزی را با تکرار چند حرف تداعی کرده است.

یا در بیتی از شاهنامه فردوسی، می‌بینیم که صامت‌های «چ» و «خ» و «ر»، به ترتیب، چهار، پنج و شش بار تکرار شده‌اند:

ستون کرد چپ را و خم کرد راست
خروش از خم چرخ چاچی بخاست

دانستن نکات زیر درباره واج آرایی خالی از لطف نیست:

نکته ۱: جهت یادآوری بد نیست بدانید که در زبان فارسی ۲۹ واج داریم که ۲۳ تای آن‌ها صامِت (همخوان) و ۶ تای آن‌ها مُصَوِّت (واکه) هستند:

  • صامت‌ها: /ء و ع/، /ب/، /پ/، /ت و ط/، ث، س و ص/، /ج/، /چ/، ح و ه/، /خ/، /د/، /ذ، ز، ض و ظ/، /ر/، ژ/، /ش/، /غ و ق/، /ف/، /ک/، /گ/، /ل/، /م/، /ن/، /و/، /ی/
  • مصوت‌ها:  مصوت های کوتاه /-َ/، /-ِ/، /-ُ و مصوت های بلند /آ/، /ای/، / او/

نکته ‍۲: دقت کنید که آنچه در واج آرایی اهمیت دارد، آوا و تلفظ است نه شکل نوشتاری کلمات. مثلاً ممکن است در بیتی سه صامت «س» به هر سه شکل نوشتاری «س» و «ص» و «ث» به کار رود و واج آرایی بیافریند.

نکته ۳: معمولاً واج آرایی صامت‌ها نسبت به مصوت‌ها محسوس‌تر است.

نکته ۴: تکرار کلمات خود به تکرار واج‌ها می‌انجامد و در مواردی نغمه حروف را می‌آفریند.

نکته ۵: در برخی متون به این اشاره شده که برای اینکه تکرار واج در بیت یا عبارتی نغمه حروف در نظر گرفته شود، باید حداقل سه بار تکرار شود. البته این معیار بیشتر برای حل سؤال‌های امتحانی به کار می‌رود.

 

مثال‌هایی از واج آرایی

در ادامه، چند مثال از واج آرایی را بررسی می‌کنیم.

مثال واج آرایی مصوت

همان‌طور که در بیت زیر از دیباچه گلستان سعدی می‌بینیم، مصوت «کسره (ــِـ)» تکرار شده و واج آرایی زیبایی را خلق کرده است:

خوابِ نوشینِ بامدادِ رحیل
باز دارد پیاده را زِ سبیل

یا باز هم می‌بینیم که سعدی در گلستانش و در بیتی معروف، چند بار از مصوت «ضمه (ــُـ)» استفاده کرده است:

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

بیت زیر از بازل مشهدی در کتاب حمله حیدری، نمونه‌ای از واج آرایی مصوت کسره است:

شجاعِ غضنفر وصیِّ نبی
نهنگِ یمِ قدرتِ حق، علی

تکرار مصوت «آ» در بیت زیر، نمونه دیگری از واج آرایی است:

یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار

مثال واج آرایی صامت

صامت «س» در بیت اولِ رباعی زیر از خیام کلامی آهنگین ساخته است:

افسوس که بی‌فایده فرسوده شدیم
وَز داسِ سپهرِ سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کامِ خویش، نابوده شدیم!

سعدی در بیت زیر نیز به زیبایی واج آرایی حرف «ش» را به کار گرفته است:

شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی
غنیمت است چنین شب که دوستان بینی

مثال واج آرایی در شعر نو

واج آرایی در شعر نو نیز بسیار به کار رفته و آثار زیبایی را رقم زده است. برای مثال، فروغ فرخزاد در بخشی از شعرِ ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد به زیبایی صامت «ج» را به گونه‌ای در شعر تکرار کرده که صدای جیک‌جیک گنجشکان به زیبایی خلق شده است:

من از گفتن می‌مانم، اما زبان گنجشکان
زبان زندگی جمله‌های جاری جشن طبیعت‌ است

مثالی دیگر از آرایه واج آرایی،حرف(ش) در پاره شعر زیر از مهدی اخوان ثالت است:

ای شطّ پرشوکت هرچه زیبایی پاک
ای شطّ زیبای پرشوکت من
ای رفته تا دوردستان
بگو تا کدامین ستاره‌ست
روشن‌ترین همنشین ِشبِ غربت تو؟
ای همنشینِ قدیمِ شبِ غربتِ من!

مثال واج آرایی با تکرار واژه‌ها

و در بیت زیر از مولوی، 

ای دریغا، ای دریغا، ای دریغ
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ

بیت زیر از ایرج میرزا که درباره مادر سروده نیز تکرار کلمات و واج‌ آرایی را به خوبی نشان می‌دهد:

پس هستی من ز هستی اوست
تا هستم و هست، دارمش دوست

مثالی دیگر از تکرار واژه و نغمه حروف، بیت زیر از سعدی است:

ما را سری است با تو، که گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود، هم بر آن سریم

جناس وانواع آن

درمبحث آرایه های ادبی، دیدیم که این آرایه‌ها به دو دسته لفظی و معنوی دسته‌بندی شده‌اند.در همان مبحث به یکی از آرایه‌های لفظی به نام واج آرایی پرداختیم. در اینجا به این پرسش پاسخ می‌دهیم که آرایه لفظی جناس چیست و چه انواعی دارد. همچنین، مثال‌های متنوعی را از این آرایه بررسی می‌کنیم.

همان‌طور که در ادامه این مطلب خواهید دید، دسته‌بندی‌های مختلفی برای انواع جناس بیان شده است. آنچه ما در این آموزش بیان کرده‌ایم، دسته‌بندی نسبتاً کاملی از انواع جناس‌ است و حتی به مواردی که اختلاف نظر نیز وجود دارد، اشاره کرده‌ایم. اگر قصد دارید تنها در سطح کتاب‌های خود با جناس آشنا شوید، پیشنهاد می‌کنیم از دسته‌بندی‌های جزئی عبور کرده و فقط مثال‌های آن‌ها را بررسی کنید. برای نمونه، جناس‌ مفروق نوعی جناس‌ مرکب است و خود جناس‌ مرکب نوعی جناس تام یا همسان است. بنابراین، کافی است مثال‌ جناس مفروق را به عنوان مثالی از جناس همسان در نظر بگیرید. آنچه در کتاب‌های درسی متوسطه معمولاً به عنوان دسته‌بندی جناس‌ها بیان می‌شود، این‌گونه است:

          جناس همسان (تام): دو واژه کاملاً یکسان با معنی متفاوت

  • جناس ناهمسان (ناقص): ناهمسانی واژه‌ها
    • جناس ناقص اختلافی:‌ ناهمسانی واژه‌ها در یک واج (اول یا وسط یا آخر)
    • جناس ناقص حرکتی: ناهمسانی واژه‌ها در مصوت‌ها کوتاه
    • جناس ناقص افزایشی: ناهمسانی واژه‌ها در تعداد حروف
    • جناس اشتقاق: هم‌ریشه بودن واژه‌ها در حروف اصلی

جناس چیست ؟

«جناس» واژه‌ای عربی و در لغت به معنی هم‌جنس بودن است. در بدیع (آرایه‌های لفظی و معنایی)، جناس، آوردن دو یا چند کلمه است که در لفظ شبیه هم یا هم‌جنس باشند و در معنی مختلف. در متون مختلف از جناس با نام تجنیس هم یاد کرده‌اند.

هم چنین، در برخی منابع، دو کلمه متجانس را ارکان جناس‌ نامیده‌‌اند و بیان کرده‌‌اند که چهار عنصرِ نوع، تعداد، ترتیب و شکل حروف انواع جناس‌ را می‌سازند.

 

جناس تام (همسان)

تام به معنی تمام و کامل است و جناس تام آرایه‌ای است که در آن، کلمات، لفظ کاملاً مشابهی دارند و معنی‌شان مختلف است. به همین دلیل است که به جناس‌ تام، جناس‌ همسان نیز می‌گویند.

در رباعی معروف زیر از خیام، واژه «گور» دو بار به کار رفته که اولی به معنای گورخر و دومی به معنای قبر است.

آن قصر که جمشید در او جام گرفت
آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

در بیت زیر از مولوی نیز جناس‌ تام وجود دارد. منظور از «میان» نخست، اصطلاح میان آوردن، به معنی گفت‌وگو کردن است. «میان» دوم به معنی کمر و «میان» سوم به معنی میانه است.

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم

یک مثال بسیار زیبای دیگر از جناس‌ تام، بیتی از ترجیع‌بند معروف سعدی و نشانی از نبوغ استاد است. در بیت زیر، «باریک» اول به معنی نازک و دومی به معنی آفریدگار است.

گفتار خوش و لبان باریک
ما أطیب فاک جل باریک

نمونه‌ای دیگر از جناس‌ تام، بیت زیر از حافظ است که در آن، «باز» مصرع اول نوعی پرنده شکاری و «باز» مصرع دوم به معنای گشوده است.

بردوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است

نکته: گاهی شاعر دو واژه با لفظ و معنی یکسان را به کار می‌برد و منظورش در یکی از کلمات نمادین یا استعاری است.

در بیت زیر، حافظ «لعل» را با لفظ و معنی (نوعی سنگ) یکسانی به کار برده، اما در مصرع اول، «لعل» استعاره از لب است و «لعل» دوم، مجازاً به معنی سرخ.

به یاد لعل تو و چشم مست می‌گونت
ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است

سعدی و حافظ از شاعرانی هستند که از این تکرارها به خوبی در معنای مجازی استفاده کرده‌اند.

نکته: به جناس‌ تام که تنها اختلاف در معنی دو رکن جناس‌ وجود دارد، جناس‌ مماثل (مانند هم) نیز می‌گویند.

 

نکته: علامت جمع، ی نکره، تر، ترین و ضمیر متصل جناس بودن کلمات را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد.

نکته: دقت کنید که کلمات مخفف جناس نیستند. مثلاً «ره» با «راه» جناس تام نمی‌سازند، زیرا معنی آن‌ها یکسان است و همان‌طور که گفتیم، شرط جناس بودن تفاوت در معناست.

جناس لفظ

جناس‌ لفظ از جناس‌هایی است که می‌توان آن را به نوعی جناس‌ تام دانست. چرا که ادبا معتقدند جناس‌ و اصولاً بدیع مربوط به شنیده‌هاست، نه نوشته‌ها. جناس‌ لفظ مربوط به کلماتی است که تلفظ آن‌ها کاملاً یکسان است، اما شکل نوشتاری و معنایشان متفاوت.

در بیت زیر از فرخی یزدی، «ختا» ولایتی است از ترکان و «خطا» به معنای اشتباه.

دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

نکته: بسیاری جناس لفظ را با توجه به اختلاف در شکل نوشتاری حروف به عنوان نوعی جناس ناقص درنظر گرفته‌اند که در ادامه این موضوع را بیان می‌کنیم.

جناس مرکب

در جناس‌ مرکب، یکی از دو رکن جناس، یک کلمه (با هر ساختی) و رکن دیگر یک گروه است. منظور از گروه (با حداقل دو کلمه)، مانند آن چیزی است که در ترکب‌های وصفی و اضافی سراغ داریم. در واقع، یک کلمه (ساده یا مرکب) به اجزای معنادار تجزیه شده و در کنار خود کلمه جناس‌ تام می‌سازند.

بیت زیر از عطار، مثال خوبی برای این نوع جناس‌ است:

زان شده در پیش شاهان دورباش
کای شده در پیش شاهان دور باش

«دورباش» اول یک کلمه مرکب است و «دور باش» در مصرع دوم یک گروه اسنادی (مسندِ «دور» + فعل ربطیِ «باش») است.

گاهی در جناس‌ مرکب، تعداد تکیه ثابت است و جایگاه آن است که تغییر می‌کند. برای مثال، در بیت زیر از سعدی، «کمند» مصرع اول به معنی ریسمان و «کمند» یا همان «کم‌اند» مصرع دوم به معنی «کم هستند» است. همان‌طور که می‌بینیم، «کمند» دوم از دو کلمه تشکیل شده، اما شکل نوشتاری آن، به گونه‌ای است که به یک تکیه کاهش یافته است.

هر خم از جعد پریشان تو زندان دلی‌ست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند

برخی از ادبا جناس‌ مرکب را برحسب نحوه نگارش رکن‌های جناس‌ به دو دسته جناس‌ مرکب مقرون و جناس‌ مرکب مفروق تقسیم کرده‌اند.

جناس مقرون

جناس‌ مقرون (پیوسته و نزدیک) نوعی جناس‌ مرکب است که شکل نوشتاری ارکان جناس‌ با هم یکی است. بیت اخیر از سعدی مثالی از این جناس‌ مرکب است.

جناس مفروق

اما جناس‌ مفروق (جدا کرده شده) جناس‌ مرکبی است که شکل نوشتاری رکن‌ها متفاوت است. بیت زیر از اسدی توسی مثالی از این نوع جناس‌ است.

یکی دخترش بود کز دلبری
پری را به رخ کردی از دل بری

جناس مرفو

 مَرفُوّ (یعنی رفو شده) همان جناس مرکب است که یکی از ارکان تجنیس کلمه و دیگری از ترکیب یک کلمه و حرفی پیش از آن تشکیل شده است.

بیت زیر از نظامی مثالی از جناس مرفو است (دقت کنید که خوانش صحیح «روی آوریم» در اینجا به صورت «رویاوریم» است).

چاره ما ساز که بی یاوریم
گر تو برانی به که روی آوریم

جناس ملفق

در جناس‌ ملفق (تلفیق شده) دو کلمه در یکدیگر تلفیق می‌شوند و معنای تازه‌ای می‌سازند.

بیت زیر مثالی از جناس‌ ملفق است.

ای دل در این دیار نشان وفا مجوی
جز درد یار ما نبود در دیار ما

جناس ناقص (ناهمسان)

همان‌طور که گفتیم، برخی ادبا معتقدند که چهار عنصر نوع، تعداد، ترتیب و شکل حروف انواع جناس را می‌سازند. بنابر این گفته، می‌توان جناس ناقص را چنین تعریف کرد که اگر دو رکن جناس در یکی از این عناصر تفاوت داشته باشند، جناس ناقص خواهیم داشت. بر این اساس، برای جناس ناقص می‌توان انواعی قائل شد.

جناس ناقص اختلافی

جناس ناقص اختلافی را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد: محرّف، لفظ، مضارع و لاحق، خط.

جناس مضارع و لاحق:

شاید این نوع جناس‌ برایتان جالب باشد. اگر دقت کنید، ما برخی از حروف را با فرایند مشابهی ادا می‌کنیم. مثلاً برای ادا کردن حروف «ن» و «د» و «ت»، نوک زبانمان را به پشت دندان‌هایمان می‌چسبانیم. یا حرف‌های «خ» و «ق» را با فرایند مشابهی تلفظ می‌کنیم. به این حروف «قریب‌المخرج» (محل خروج نزدیک به هم) می‌گویند. اما ربط جناس‌ مضارع و لاحق به این توضیحات چیست؟ جناس‌ مضارع، نوعی جناس‌ ناقص اختلافی است که اختلاف دو رکن جناس‌ در حرفی است که نحوه تولید صوت‌ آن‌ها یکسان است. مثلاً دو واژه «داس» و «تاس» که اختلاف آن‌ها در دو حرف «د» و «ت» بوده و این دو حرف با فرایندی مشابه از دستگاه تکلم انسان خارج می‌شوند و اصطلاحاً قریب‌المخرج هستند.

بیت زیر از سنایی، مثالی از جناس‌ مضارع است بین «حالی» و «خالی»:

علمی که ز ذوق شرع خالی است
حالی سبب سیاه‌حالی است

جناس‌ لاحق در مقابل جناس‌ مضارع قرار می‌گیرد و مربوط به کلماتی است که در یک حرف، آن هم با خروجی صوتی مختلف، تفاوت دارند و اصطلاحاً «بعید‌المخرج» (محل خروج دور از هم) هستند.

بیت معروف زیر از مولوی جناس‌ لاحق دارد.

بشنو این نی چون شکایت می‌کند
از جدایی‌ها حکایت می‌کند

 

جناس خط:

جناس‌ خط یا تصحیف مربوط به تجنیس بین کلمه‌هایی است که به یک شکل نوشته می‌شوند، اما در نقطه اختلاف دارند. دلیل این امر نیز این است که در گذشته، نقاط کلمات به صورت دقیق در جای خود قرار نمی‌گرفته و دو کلمه هم‌جنس به نظر می‌رسیده‌اند.

‌شاعران گذشته، به زیبایی از جناس‌ خط استفاده‌ کرده‌اند، به گونه‌ای که در مواردی خواننده با هدایت شاعر متوجه این آرایه می‌شود. برای مثال، بیت زیر از بوستان سعدی، به خوبی نشان می‌دهد که در آن، سعدی گفته توشه مصحّف، بوسه است و جناس خط دارند:

مرا بوسه گفتا به تصحیف ده
که درویش را توشه از بوسه به

جناس لفظ:

بسیاری این جناس‌ را با توجه به آن چهار عنصر که بیان کردیم، جناس ناقص شمرده‌اند. البته اغلب آن را به عنوان جناس تام نیز در نظر می‌گیرند.

بیت زیر از پروین اعتصامی، جناس‌ لفظ دارد، زیرا دو کلمه «خار» و «خوار» لفظی یکسان، اما نوشتار و معنای متفاوتی دارند.

پروین، ستم نمی‌کند ار باغبان دهر
گل را چراست عزت و خار از چه روست خوار

جناس حرکتی (محرّف):

جناس محرّف یا همان جناس‌ ناقص حرکتی، به جناسی اشاره دارد که در شکل حروف (حرکت یا سکون آن‌ها) اختلاف وجود دارد. مثلاً «تَرک» و «تُرک» یا «خَلق» و «خُلق».

بیت زیر از بوستان سعدی، مثالی از جناس ناقص اختلافی، نوع حرکتی است که در آن، بین دو کلمه «کُنَد» و «کُنْد» جناس وجود دارد:

عدو را به جای خسک، زر بریز
که احسان کُنَد کُنْد، دندان تیز

در مواردی که تشدید وجود دارد، معمولاً با مسامحه می‌توان از آن گذشت.

نکته: اختلاف در مصوت‌های بلند (مانند زمین و زمان) معمولاً در منابع مختلف به عنوان جناس ناقص حرکتی در نظر گرفته نشده و آن را جزو جناس اشتقاق دانسته‌اند که در ادامه آن را معرفی می‌کنیم. در کتاب‌های دبیرستان مصوت‌های بلند (آ / او / ای) در زمره صامت‌ها در نظر گرفته شده‌اند و اختلاف در آن‌ها را جناس اختلافی در نظر گرفته‌اند.

جناس اشتقاق (مصوت بلند):

جناس اشتقاق یا اقتضاب، از انواع جناس‌ ناقص اختلافی است که ارکان جناس‌ در مصوت‌های بلند با هم تفاوت دارند. از نظر موسیقیایی، جناس‌ اشتقاق بیشترین اثر را بر مخاطب دارد و شنونده به خوبی آن را حس می‌کند. در این نوع جناس، مصوت بلند اختلافی یا در آخر است یا در آخر نیست.

برای مثال، در بیت زیر از حافظ، دو کلمه «پارسی» و «پارسا» در مصوت بلند آخر اختلاف دارند و جناس‌ اشتقاق ساخته‌اند:

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند
ساقی بده بشارت رندان پارسا را

یا در رباعی زیر از مولوی، مصوت بلند بین کلمات «زیر» و «زار» تفاوت دارد:

چشمت صنما هزار دلدار کشد
آن ناله زیر او همه زار کشد

شاهان زمانه خصم بردار کنند
آن نرگس بیدار تو بیدار کشد

نکته: یک نوع جناس‌ دیگر نیز وجود دارد که به آن جناس‌ اشتقاق می‌گوییم و مربوط به کلمات هم‌خانواده است. در ادامه این جناس‌ را معرفی می‌کنیم.

جناس ناقص افزایشی

در جناس‌ ناقص افزایشی یا زاید، همان‌گونه که نامش نشان می‌دهد، تفاوت رکن‌های جناس‌ از نظر تعداد حروف یا صامت‌ها است. بدین صورت که یک حرف به ابتدا، میان یا انتهای یک رکن افزوده می‌شود. مانند «تاب و عتاب، سر و سرو، کار و کنار».

البته گاهی این تفاوت‌ها بیش از یک هجاست، مانند «ناز و نازنین، کار و کاردان، سر و سراب».

جناس افزایشی را می‌توان در سه دسته تقسیم‌بندی کرد.

جناس مطرّف (مختلف‌الاول)

مُطَرَّف به معنای اول و آغاز چیزی است. در جناس‌ مطرف، آغاز یکی از کلمات نسبت به دیگری یک یا دو هجای اضافه دارد. مثل دام و مدام، کوه و شکوه، قار و منقار.

در بیت زیر از سعدی، بین «پیروز» و «روز» جناس‌ مطرف وجود دارد.

فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی
پیروز روز آن که تو بر وی گذر کنی

جناس وسط (مختلف‌الوسط)

جناس وسط در دو حالت رخ می‌دهد. یکی از کلمات متجانس نسبت به کلمه دیگر، در وسط، یک مجموعه «صامت + مصوت کوتاه» یا یک مجموعه «صامت + مصوت بلند» اضافه دارد. مثلاً نرد و نبرد، کف و کَنَف یا جان و جانان.

حافظ در بیت زیر از جناس‌ ناهمسان افزایشی وسط بین سه کلمه «جان» و «جانان» و «جهان» بهره برده است.

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

 

جناس مذیّل (مختلف‌الاخر):

مُذَیَّل به معنی دامن‌دار است. در جناس‌ مذیل، یکی از متجانس‌ها یکی از چهار نوع افزایش زیر را دارد. نوع اول، افزایش یک مصوت کوتاه مثل «جام و جامه» یا «نام و نامه». «باد» و «باده» در بیت زیر از حافظ مثال خوبی برای این جناس‌ است.

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

نوع دوم، افزایش یک مصوت بلند مانند «ساق و ساقی». عطار در بیت زیر بین «کل» و «کلی» جناس ناقص افزایشی از این نوع به کار برده است:

گر شد اینجا جزو  کل، کلی تباه
کم شد از روی زمین یک برگ کاه

نوع سوم، افزایش یک صامت است مثل «در و درب» یا «سر و سرد». «خطا» و «خطاب» در بیت زیر از فرخی مثالی از این نوع جناس‌ افزایشی است.

دیدی آن ترک ختا دشمن جان بود مرا
گرچه عمری به خطا دوست خطابش کردم

نوع چهارم، افزایش مجموعه «مصوت کوتاه یا بلند + صامت» است مانند «دار و دارد» یا «دست و دستان». مولوی در بیت زیر از این آرایه استفاده کرده است.

چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوئیم از گلاب

جناس قلب (عکس)

جناس قلب یا مقلوب یا عکس، نوعی جناس است که کلمات متجانس در ترتیب حروف با هم اختلاف دارند. جناس‌ قلب انواعی دارد که در ادامه به آن‌ها می‌پردازیم.

جناس قلب بعض

در قلب بعض، جای یک صامت در کلمات هم‌هجا تغییر می‌کند. مانند «رحیم و حریم» یا «شاعر و عاشر». بیت زیر از خاقانی، مثالی برای قلب بعض است.

جنت رقمی ز رتبت اوست
تَبَت اثری ز تربت اوست

جناس قلب کل

قلب کل در کلمات تک‌هجایی است و حروف ابتدا و انتها تعویض می‌شوند. مثل «مار و رام» یا «گنج و جنگ». عطار در بیت زیر به زیبایی جناس قلب کل را به کار برده است.

شعرو عرش و شرع از هم خاستند
تا دو عالم زین سه حرف آراستند

جناس اشتقاق (ریشه و پسوند)

پیش‌تر گفتیم که جناس اشتقاق یا اقتضاب، از انواع جناس ناقص اختلافی است که ارکان جناس در مصوت‌های بلند با هم تفاوت دارند. اما یک جناس‌ دیگر وجود دارد که به آن جناس اشتقاق (به معنی گرفتن و مشتق کردن) می‌گوییم و به جناسی اشاره می‌شود که ارکان آن هم‌خانواده هستند. این جناس اشتقاق را می‌توان به دو دسته پسوند و ریشه تقسیم کرد.

جناس پسوند

در این جناس، یکی از کلمات پسوندی بیشتر از کلمه دیگر دارد و این پسوند حداقل دارای سه واک است. مثل «ناز و نازنین» یا «گل و گلستان».

مولوی در بیت زیر از این آرایه استفاده کرده است.

چون که گل رفت و گلستان شد خراب
بوی گل را از که جوئیم از گلاب

جناس ریشه

در جناس ریشه، دو کلمه، حداقل دو یا سه صامت و یک مصوت (کوتاه یا بلند) مشترک دارند. مانند «خواهش و خواهان و خواهنده» یا «تحویل و احوال» یا «حرم و حریم و حرمت» که حافظ در بیت زیر بیان کرده است:

من که باشم در آن حرم که صبا
پرده‌دار حریم حرمت اوست

پاره‌شعر زیر از فروغ فرخزاد مثال دیگری از این آرایه است.

و ساعت همیشگی‌اش را
با منطق ریاضی تفریق‌ها و تفرقه‌ها کوک می‌کند

جناس مشوش

در این جناس، ارکان جناس‌ بیش از یک نوع تجانس دارند. در بیت زیر از حافظ، در ترکیب «شهره شهر» یک بار جناس ناقص و بار دیگر جناس زاید مشاهد می‌شود.

شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین منما تانکنی فرهادم

جناس مکرر

اگر در یک مصرع یا عبارت واژه‌های متجانس در کنار هم هم قرار گیرند، اصطلاحاً می‌گوییم جناس مکرر وجود دارد. مانند بیت زیر از خلیل‌الله خلیلی:

بوی یار آورد با خود از جلال‌آباد باد
چشم نرگس باد روشن خاطر شمشاد

 

 

قالب های شعری در ادبیات فارسی

قالب های شعری در ادبیات فارسی

قالب یعنی شکل ظاهری و مضمون اشعار.

در ادبیات انواع قالب‌ های شعری وجود دارد که امروزه به دو دسته‌ی قالب‌های کهن و قالب‌های نوین دسته بندی می‌شوند.

قالب در شعر کلاسیک فارسی، شکل ظاهری است و منظور از قالب یک شعر، شکل آرایش مصراع‌ها و نظام قافیه آرایی آن است. شاعران به مرور زمان بر روی انواع مختلف از شعر‌ها نام‌ها و قالب‌های مختلفی را گذاشتند و شکل‌های خاص را در مصراع بندی و قافیه آرایی شعر به رسمیت شناخته اند. به همین ترتیب است که انواع قالب های شعری به وجود آمده و امروزه ما برای درک بیشتر شعر‌ها آن‌ها را شناخته و از آن‌ها استفاده می‌کنیم. امروزه قالب‌ها را به دو دسته‌ی قالب‌های کهن و قالب‌های نوین دسته بندی می‌کنیم. در ادامه با تمام قالب های شعری آشنا خواهید شد.

قالب‌های کهن

قبل ازآشنایی باقالب های شعری،اصطلاحات زیر رایادآوری می کنیم.

مصراع: هر بیت شامل دو قسمت است هر یک از این بخش‌ها یک مصراع نام دارد.

قافیه: کلمات هم آهنگ و هم وزن مصراع‌های شعر را قافیه گویند.

قالب: شکلی که قافیه به شعر می‌بخشد قالب نام دارد.

در قالب‌های مختلف، شعر از تعدادی مصراع هم وزن تشکیل می‌شود. هم چنین موسیقی نیز همواره کنار شعر وجود دارد و تابع نظم خاصی است.

۱.قالب قصیده‌

می‌توان گفت که قصیده اولین قالب شعری است که از نیمه قرن سوم ه.ق در ادبیات فارسی پدید آمد. این قالب به نوعی از شعر گفته می‌شود که مصراع اول و مصراع‌های زوج بقیه‌ی بیت‌ها با هم، هم قافیه هستند و تعداد ابیات یا طول قصیده از ۱۵ بیت تا ۷۰ بیت می‌تواند باشد.

نمونه قالب قصیده:

ـــــــــــــــ * ــــــــــــــ *

ـــــــــــــــ ـــــــــــــــ *

ـــــــــــــــ ـــــــــــــــ *

محتوای قصیده می‌تواند مدح، ستایش، وصف، پند و اندرز، حکمت، عرفان و مرثیه باشد. از قصیده سرایان معروف می‌توان به رودکی، منوچهری، ناصرخسرو، و سنایی و قصیده سرایان معاصر پروین اعتصامی، ملک الشعرای بهار و امیری فیروزکوهی اشاره کرد.

۲. قالب غزل

غزل در لغت به معنی حدیث عاشقی است. قالب غزل از جهت شکل قرار گرفتن قافیه درست مانند قصیده است. در قرن ششم که قصیده در حال زوال بود، غزل بر روی کار آمد. تفاوت غزل و قصیده در تعداد بیت‌ها و مضمون است. یعنی غزل حداقل ۵ بیت و حداکثر ۱۷ بیت دارد. درون مایه و محتوای غزل عاشقانه، عارفانه و یا آمیزه‌ای از هر دو و یا مضمون اجتماعی است.

نمونه قالب غزل:

ــــــــــــــ * ــــــــــــــ *

ــــــــــــــ ـــــــــــــــ *

ــــــــــــــ ـــــــــــــــ *

از غزل سرایان معروف می‌توان به سعدی، مولوی، حافظ و از غزل سرایان معاصر می‌توان به شهریار و رهی معیری اشاره کرد.

۳. قالب مثنوی

واژه‌ی مثنوی از کلمه‌ی “مثنی” به معنی دوتائی گرفته شده است و به شعری گفته می‌شود که هر بیت آن قافیه مستقل دارد. محتوای قالب مثنوی: حماسی، اخلاقی، عاشقانه، عارفانه و تاریخی است.

نمونه قالب مثنوی:

* *

+ +

# #

از نمونه‌های مثنوی حماسی ،شاهنامه فردوسی و نمونه‌ی عاشقانه لیلی و مجنون و نمونه‌ی عارفانه مثنوی معنوی و نمونه‌ی اخلاقی بوستان سعدی است. کلیله و دمنه نصرالله منشی و آفرین نامه ابوشکور بلخی نیز از اولین نمونه‌های مثنوی است.

۴. قالب قطعه

قالبی است که در آن، مصراع‌های زوج هم قافیه هستند و حداقل ابیات آن دو بیت است. قطعه دارای وحدت موضوعی بوده و درون مایه آن معمولا مطالب اخلاقی، اجتماعی، تسلیمی، حکایت، مدح و هجو است.

نمونه قالب قطعه:

+

+

+

در میان شاعران رودکی، انوری، ابن یمین و پروین اعتصامی بیش از دیگران به این قالب شعری پرداخته‌اند.

۵. قالب ترجیع بند

مجموعه ابیاتی یا غزل‌هایی است که هم وزن با قافیه‌هایی متفاوت هستند و بیت یکسان مُصَرعی آن‌ها را به هم می‌پیوندد. به هر غزل یک خانه یا رشته و به بیت تکراری میان آن‌ها ترجیع یا برگردان می‌گویند. قالب ترجیع بند ویژه‌ی شعر فارسی است. درون مایه‌های ترجیع بند عشق، مدح و عرفان است.

نمونه قالب ترجیع بند:

* *

*

*

*

+ +

+

+

+

هر خانه از ۵ تا ۲۵ بیت تشکیل می‌شود. معروفترین ترجیع‌بند‌ها از هاتف اصفهانی و سعدی است.

۶. قالب ترکیب بند

ترکیب بند از لحاظ ساختار شعری مانند ترجیع بند بوده و تنها تفاوت آن این است که بیت تکرار شده در بین قطعه‌های شعر یکسان نیستند. موضوع ترکیب‌بند مواردی از قبیل مدح، وصف، رثا، عشق و عرفان را دربر می‌گیرد.

نمونه قالب ترکیب بند:

* *

*

*

*

#

#

معروف‌ترین ترکیب‌بند‌های فارسی از محتشم کاشانی و جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی و محشی بافقی است.

۷. قالب رباعی

رباعی از کلمه‌ی رباع به معنی چهارتایی گرفته شده است. چهار مصراع بوده و مصراع سوم آن معمولا قافیه ندارد. سه مصراع اول رباعی تقریباً مقدمه‌ای برای منظور شاعر هستند و حرف اصلی در مصراع چهارم گفته می‌شود. محتوای رباعی‌ها بیشتر عارفانه، عاشقانه یا فلسفی است.
رباعی در زبان فارسی بر وزن‌های زیادی آمده است.

نمونه قالب رباعی:

* *

*

وقت است که در بر آشنایی بزنیم تا بر گل و سبزه تکیه جایی بزنیم
زان پیش که دست و پا فروبندد مرگ آخر کم از آن که دست و پایی بزنیم

خیام، عطار، مولوی، اوحدالدین کرمانی، باباافضل کاشی ، ابوسعید ابوالخیر و سنایی از نامدارترین رباعی سرایان هستند.

۸. قالب دو بیتی

کلمه‌ی دوبیتی هم برای رباعی به کار می‌رود و هم به معنی شعری است که دارای چهار مصراع است. دوبیتی در کل از نظر درون مایه و شکل کاملا شبیه به رباعی بوده و فقط دوبیتی است که وزن خاصی دارد و از این نظر با رباعی متفاوت است. همچنین خوب است بدانید دوبیتی با یک هجای کوتاه و رباعی با یک هجای بلند آغاز می‌شود.

نمونه قالب دوبیتی:

* *

*

ز دست دیده و دل هر دو فریاد هر آنچه دیده بیند دل کند یاد
بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

مشهورترین شاعر این وزن باباطاهرعریان است. بعد از او فایز دشتی از دوبیتی سرایان به حساب می‌آید.

۹. قالب چهارپاره

این قالب شعری به دو بیتی پیوسته نیز شناخته می‌شود. چهارپاره مجموعه‌ای از دوبیتی‌هایی با معنای منسجم تشکیل شده است. تفاوت اصلی آن بادوبیتی این است که در چهارپاره مصراع‌های زوج می‌توانند هم‌قافیه باشند و از لحاظ وزن نیز کافی است که مصرع‌ها هم‌وزن باشند.

نمونه قالب چهارپاره:

کند وی آفتاب به پهلو فتاده بود زنبور‌های نور زگردش گریخته
در پشت سبزه‌های لگدکوب آسمان گلبرگ‌های سرخ شفق تازه ریخته
***
کف بین پیرد باد درآمد ز راه دور پیچیده شال زرد خزان را به گردنش
آن روز میهمان درختان کوچه بود تا بشنوند راز خود از فال روشنش

از معروف‌ترین شاعران در این قالب می‌توان از فریدون مشیری، فریدون توللی و هوشنگ ابتهاج یاد کرد.

۱۰. قالب مُسَمَّط

شعری است که از رشته‌های گوناگون پدید می‌آید و مصراع ابتدای هر رشته که سه، پنج و هفت مصراعی است با ابیات هم وزن و هم قافیه و سپس مصراعی با همان وزن با قافیه‌ای جداگانه در پایان این رشته آورده می‌شود و سپس رشته دیگری آغاز می‌گردد. به مصراع آخر هر رشته بند گویند. در ضمن تمام بند‌ها با هم هم قافیه هستند.


نمونه قالب مسمط:

* *

* *

*

# #

# #

#

درون مایه مسمط غالبا تغزل، مدح، اشعار سیاسی، ملی و میهنی است. بنیان‌گذار این قالب منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم است. ناصر خسرو، شیخ بهایی، قاآنی شیرازی و ملک الشعرای بهار از دیگر شاعرانی هستند که در این قالب شعر سروده‌اند.

۱۱. قالب مستزاد

در واقع کلمه‌ی مستزاد به معنی زیاد شده است. از قالب‌های شعر فارسی یا در حقیقت غزلی به شمار می‌آید که کلمه یا عبارتی کوتاه، موزون و هماهنگ به آخر تمامی مصراع‌ها اضافه می‌شود. ازنظرقافیه هم باید با آن قالب شعری متناظر باشد. مستزاد از قالب‌هایی است که آن را الهام بخش آغاز شعرنو و قالب نیمایی می‌دانند.


نمونه مستزاد:

مثال:

این مجلس چارم به خدا ننگِ بشر بود دیدی چه خبر بود؟!
هر کار که کردند، ضرر رویِ ضرر بود دیدی چه خبر بود؟!

مثال:

هر که گدای در مشکوی توست پادشاست
شه که به همسایگی کوی توست، چون گداست

مستزاد برای اولین بار توسط مسعود سعد سلمان سروده شد. مهدی اخوان ثالث نیز از این قالب استفاده کرده است.

۱۲. قالب تصنیف

در قرن ششم و هفتم تصنیف سرائی معمول شد. تصنیف‌ها با فرم شعری غزل شباهت دارد و مانند آن، از آرایه‌های ادبی همچون تمثیل و استعاره بهره می‌جوید. تصنیف‌ها از نظر ساختار شعری می‌توانند یک یا چند بند داشته باشند که بند‌ها دارای مضمون‌های گوناگونی هستند. فرم‌های شعری رباعی و مسمط نیز جزو انواع شعری که در تصنیف به کار می‌رود شمرده می‌شوند.

نمونه قالب تصنیف:

زمن نگارم خبر ندارد، بحال زارم نظر ندارد
خبر ندارم من از دل خود، دل من از من خبر ندارد
کجا رود دل که دلبرش نیست ،کجا پرد مرغ که پر ندارد

عارف قزوینی، رودکی، ملک الشعرای بهار و رهی معیری از تصنیف سازان معروف بودند.

۱۳. قالب مفرد

این قالب شعری به تک بیتی نیز معروف است. مفرد شعری تک بیتی بوده که شاعر تمام مقصود خود را در همان یک بیت بیان می‌کند و اغلب برای بیان نکته‌های اخلاقی به کار می‌رود. دو مصراع این یک بیت می‌تواند هم قافیه باشند یا نباشند. بعضی معتقد هستند که مفرد در واقع همان ضرب المثل است که به شعر بیان شده است.‌

نمونه قالب مفرد:

مثال:

می‌میرم و همچنان نظر بر چپ و راست تا آنکه نظر در او توان کرد، کجاست؟

مثال:

مردی نه به قوت است و شمشیر زنی آن است که جوری که توانی نکنی

سعدی، صائب تبریزی و هاتف اصفهانی از معروف‌ترین سرایندگان تک‌بیت بوده‌اند.

قالب‌های نوین

تا اینجا با ۱۳ قالبی که به قالب‌های کهن معروف هستند آشنا شدید. اما کار همین جا تمام نمی‌شود. در واقع چند نمونه قالب دیگر نیز وجود دارند که به آن‌ها قالب‌های جدید یا نوین گفته می‌شوند.

۱. قالب نیمایی

شعرنیمایی یا شعر نو سبکی از شعر معاصر فارسی به شمار می‌آید که نخستین نمونه شعر نو در ادبیات فارسی است. این قالب برآمده از نظریه ادبی نیما یوشیج شاعر معاصر ایرانی است. شعر نیمایی، شعری با مصراع‌های کوتاه و بلند بوده که قافیه در آن نظم خاصی ندارد. درون مایه شعر نیمایی احساسات و تجربیات فردی، عشق، سیاست و… است.

نمونه قالب نیمایی:

مثال:

اگر به خانه من آمدی برای من‌ای مهربان چراغ بیاور
و یک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم
مثال:
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سر‌ها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دیده نتواند
که ره تاریک و لغزان است

علاوه بر نیما یوشیج، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد و سهراب سپهری از برگزیدگان شعر نیمایی هستند.

۲. قالب آزاد

شعری است که منطبق با یکی از وزن‌های عروضی قدیم سروده می‌شود، اما به جهت نیاز‌های معنایی، مصراع‌ها در آن کوتاه یا بلند می‌شود. این نوع قالب با نیمایی تفاوت چندانی ندارد و تنها در مضمون متفاوت هستند. حتی به آن شعر آزاد نیمایی نیز گفته می‌شود.

نمونه قالب آزاد:

آفتابا چه خبر؟
این همه راه آمده‌ای
که به این خاک غریبی برسی؟
ارغوانم را دیدی سر راه؟
مثل من پیر شده ست؟
چه به او گفتی؟ او با تو چه گفت؟
نه، چرا می‌پرسم
ارغوان خاموش است
دیرگاهی‌ست که او خاموش است
آشنایان زبانش همه رفته‌ند
ارغوان ویران است
هر دومان ویرانیم.

از شعرای آزاد می‌توان هوشنگ ابتهاج، نادر نادرپور، پروین دولت آبادی، سهراب سپهری و مهدی اخوان ثالث را نام برد.

۳. قالب شعر سپید

این قالب شعری یکی از قالب‌های نو شعر فارسی است که احمد شاملو بنیان گذار آن به حساب می‌آید و اغلب به شعر منثور نیز خوانده می‌شود. تفاوت عمده آن با شعر نو در فرم شعر است. مانند شعر نیمایی وزن و قافیه دارد، ولی در این سبک عموماً وزن عروضی رعایت نمی‌شود. درون مایه‌ی شعرسپید مضامینی از قبیل: اجتماعی، سیاسی، غنایی، فلسفی و عاشقانه هستند.

نمونه قالب سپید:

مثال:

سلاخی می‌گریست
به قناری کوچکی
دل باخته بود!
مثال:
مرا دیگر انگیزه‌ی سفر نیست
مرا دیگر هوای سفری به سر نیست
قطاری که نیم‌شبان نعره‌کشان از دِه ما می‌گذرد
آسمان مرا کوچک نمی‌کند
و جاده‌ئی که از گُرده‌ی پُل می‌گذرد
آرزوی مرا با خود
به افق‌های دیگر نمی‌برد

۴. قالب موج نو

شعر موج نو شعری است که فاقد وزن و آهنگ و قافیه است و در واقع سبکی است که مرز نمی‌شناسد. فرق آن با نثر در معنای آن است.

نمونه قالب موج نو:

صبوری شاعری آوانگارد
از حدس و گمان‌های تو ویران نمی‌شوم
مرا نام تو کفایت می‌کند
تا در سرما و بوران
زمان و هفته را نفی کنم

فعل متعدی ولازم

فعل متعدی ولازم (فعل گذرا و ناگذر)

فعل گذرا و فعل ناگذر که در کتب دستور با اسم‌های فعل لازم و فعل متعدی هم از آنها نام برده شده، یکی از ویژگی‌های هفتگانه فعل است که پیش از این در بحث دستورزبان فارسی به صورت مختصر به آن پرداختیم.

فعل لازم یا فعل ناگذر

فعل ناگذرا یا لازم فعلی است که معنایش به خودی خود کامل است و جز فاعل (نهاد) به کلمه دیگری احتیاج ندارد.

امیر آمد.

آمد در جمله بالا معنی جمله را تمام می‌کند و شنونده برای درک مطلب، محتاج یا منتظر کلمه دیگری نیست.

تعدادی از فعل‌های ناگذر را می‌توانیم در زیر ببینیم:

آمدن، ایستادن، افتادن، بودن، پریدن، ترکیدن، جوشیدن، جنبیدن، چرخیدن، خوابیدن، خشکیدن، خزیدن، دویدن، رفتن، ‌گریستن، لرزیدن، نشستن، گرفتن (در معانی: دلش گرفت، قلبش گرفت، ماهیچه پایش گرفت، لوله آب گرفت، خورشید/ماه گرفت)

 

فعل متعدی یا گذرا

به فعلی که برای کامل شدن معنایش علاوه بر فاعل به مفعول نیز نیاز دارد، فعل متعدی (گذرا) می‌گویند.

امیر آورد.

در اینجا فعل آورد و امیر (فاعل) برای کامل کردن معنا کافی نیستند و این پرسش برای شنونده پیش می‌آید که امیر چه چیزی را آورد؟ یا چه کسی را آورد؟ در واقع جمله به کلمه دیگری احتیاج دارد که معنی فعل آوردن کامل شود. برای همین جمله را به ترتیب زیر می‌نویسیم:

امیر کتاب را آورد.

آیدا نامه را نوشت.

مادر غذا را می‌آورد.

خواهرم و آیدا سبزه‌ها را کاشتند.

را ،نشانه ی مفعولی است؛ اگرچه مفعول را بدون نشانه هم می‌توان آورد؛ که در این صورت معنی جمله اندکی فرق می‌کند. 

فعل گذرا را بنا براین که به کدام یک از اجزای جمله احتیاج داشته باشد، به چهار دسته تقسیم می‌کنند:

 

۱ـ افعال گذرا به مفعول

این افعال همچون مثال‌های بالا به همراه را می‌آیند. با پرسیدن چه کسی را و چه چیزی را می‌توان مفعول را بهتر تشخیص داد، چراکه گاهی (را) مفعولی از جمله حذف می‌شود.

برای نمونه، فعل‌های زیر را فعل گذرا به مفعول دانسته‌‌اند:

خوردن، آوردن، بردن، پوشیدن، کردن (در معنای انجام دادن)، کاشتن، بافتن، داشتن، ساختن، برگزیدن، گزیدن، یافتن، نوشتن، مکیدن، زدن، کندن (حفر کردن)، آشامیدن، نوشیدن، انداختن، شمردن (محاسبه کردن) گشتن (جست‌وجو)، گرفتن (تاثیرگذاشتن)، نگاه داشتن

 

۲ـ افعال گذرا به متمم

ما با افعالی سروكار داریم كه مصدر آنها حرف اضافه خاصی را می‌طلبد. برای مثال:

ترسیدن از
یاددادن به
مصاحبه كردن با
جنگیدن با
نازیدن به

برای مثال در جمله:

او به پدرش می‌نازد.

فعل می‌نازد گذرا به متمم است و به كلمه پدرش كه نقش متمم دارد، نیازمند است و اگر متمم را حذف كنیم مفهوم فعل ناقص می‌شود.

دستورشناسان فعل‌های زیر را فعل گذرا به متمم دانسته‌اند. باید توجه داشت که هر فعل حرف اضافه ویژه خود را دارد و در صورت تغییر، معنای جمله کامل تغییر می‌کند.

حرف اضافه  (به)

اندیشیدن، بازگشتن، برگشتن، بالیدن، پرداختن، پی‌بردن، پیوستن، تاختن، چسبیدن، خلیدن، رسیدن، گراییدن، گرویدن، گریختن، ماندن/مانستن، نازیدن، نگریستن

حرف اضافه  (با)

جنگیدن، درآمیختن، ساختن (سازگار بودن)، ستیزیدن، آمیختن (مخلوط شدن)

حرف اضافه  (از)

پرهیزیدن، ترسیدن، رنجیدن، گذشتن (صرف نظر کردن / عفو کردن)، رهیدن، گریختن، برگشتن، بازماندن

 

نکته: باید توجه داشته باشید که متمم در فعل‌های بالا را متمم‌های اجباری می‌نامند، چراکه قابل حذف شدن نیستند. این متمم‌ها با متمم قیدی که حضورش در جمله اجباری نیست و به راحتی قابل حذف شدن است، متفاوت است.

 

۳ـ افعال گذرا به مفعول و متمم

این افعال گاهی فقط مفعول می‌گیرند و گاهی هم مفعول می‌گیرند هم متمم. برای مثال:

شاگرد درس را آموخت. (یعنی یاد گرفت)

معلم درس را به شاگردان آموخت.‌ (یعنی یاد داد)

در جمله اول تنها مفعول داریم و در جمله دوم هم مفعول و هم متمم.

تعدادی از فعل‌هایی را که به هر دو شکل می‌آیند در ادامه ببینیم:

(بخشیدن (را، به)، شنیدن (را، از)، کاستن (را، از)، افزودن (را، به)، نشان دادن (را، به)، زدن (نصب کردن) (را، به)، کندن (را، از)، آویختن (را، به، از))

 

۴ـ فعل‌های گذرا به مسند

همان فعل‌های اسنادی هستند که حالت یا صفتی را به نهاد نسبت می‌دهند. فعل‌های اسنادی چون بودن، شدن (گشتن، گردیدن)، قرار گرفتن (همین عوامل محک قضاوت قرار می‌گیرند).

 

فعل‌های دووجهی

تا اینجا دانستیم بعضی از فعل‌ها در زبان فارسی در ذات و معنا گذرا یا ناگذر هستند، تعدادی از آنها را نیز معرفی و شناسایی کردیم. در ادامه توجه شما را به فعل‌هایی جلب می‌کنیم که تفاوت‌هایی دارند، برای مثال فعل‌هایی که هر دو ویژگی گذرا و ناگذری را دارند، این فعل‌ها را دووجهی، دوگانه یا ذووجهین می‌نامند.

این فعل‌های متفاوت را در دو دسته بررسی می‌کنیم:

۱ـ فعل‌هایی که هم لازم هستند و هم متعدی:

شکستن، پختن، ریختن، گداختن، گسستن، گسیختن، سوختن، برافروختن، پژمردن.

برای مثال در این بیت از حافظ  بسوخت در مصراع اول ناگذر و در مصراع دوم گذرا است:

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

نکته1: در این مورد فعل‌هایی را می‌توانیم دووجهی بدانیم که در همه کارکردهایشان در یک معنا بیایند مثل سوختن که در گذرا و ناگذر یک معنا دارد اما اگر فعلی به دو یا چند معنا به کار رود در هر یک از معانی خود فعل جدیدی است و در شمار فعل‌های دو یا چندوجهی نیست.

نکته2: در گذشته فعل‌های دوگانه بیشتر از امروز بوده است. از این قبیل هستند فعل‌های نمودن، تاختن، زادن، بوییدن، گداختن و ...، برای مثال ماندن که در گذشته گذرا بوده در معنی گذاشتن:

دلم بردی و خود باره براندی  
مرا در شهر بیگانه بماندی

۲ـ ترکیب بن مضارع فعل‌های لازم (ناگذر) ان

گاهی با اضافه کردن (ان) به انتهای بن مضارع از فعل‌های ناگذر، می‌توانیم فعل گذرا بسازیم.

خواب ان     / ید / د

خوابانید، خواباند

به همین ترتیب از فعل‌های خندیدن و رساندن ساخته می‌شوند:

خندانید، خنداند

رسانید، رساند

برخی دیگر از فعل‌های این گروه عبارتند از: (دراینجا بن مضارع فعل‌ها را می‌بینید)

پوس، پیچ، ترک، جنب، ترک، جنب، جوش، جَه، چرخ، چک، خشک، خم، خواب، دو، رقص، رم، گرد (گشت)، گری، گیر، لرز، لغز.

 

نکته: بعضی از فعل‌های ناگذر مثل افتادن، آمدن، رفتن، ماندن، شدن به این طریقه گذرا نمی‌شوند؛ گذرای آنها به ترتیب عبارتند از:

انداختن، آوردن، بردن، گذاشتن، کردن.

در ادامه باید دقت داشت که بعضی از فعل‌های گذرا نیز تکواژ (ان) را بعد از بن مضارع می‌پذیرند که وحیدیان و انوری چنین فعلی را گذرای سببی نامیده‌اند. در این صورت اگر این تکواژ به فعل‌های گذرا به متمم اضافه شود آنها را تبدیل به گذرا به مفعول و متمم می‌سازد، برای مثال فعل‌های زیر:

ترسیدن (از) ← ترساندن (را، از)، چسبیدن (به) ← چساندن (را، به)، رهیدن (از) ← رهاندن (را، از)، رستن (از) ← رهاندن (را، از).

و اگر این تکواژ به فعل‌های گذرا به مفعول اضافه شود آنها را تبدیل به گذرا به مفعول و متمم می‌سازد:

پوشیدن (را)  پوشاندن (را، به)، چشیدن (را)  چشاندن (را، به)، خوردن (را)  خوراندن (را، به)، فهمیدن (را)  فهماندن (را، به)

نکته: برخی فعل‌ها مانند، شتافتن، جنگیدن، زیستن، آسودن تکواژ (ان) را نمی‌پذیرند.

راه تشخیص فعل‌های لازم و متعدی:

شناخت افعال گذرا و به خاطر سپردن آنها راهی است برای تشخیص فعل گذرا و ناگذر در جمله؛ اما برای تشخیص فعل گذرا می‌توانید از راه‌ها یا به عنوانی فرمول‌های زیر نیز استفاده کنید:

۱ـ فعل مورد نظر را با چه چیزی را؟ و چه کسی را؟ سوالی می‌کنیم. اگر سوال‌ها جوابی داشته باشند، فعل ما نیاز به مفعول دارد و اگر هم سوال و هم جواب بی‌معنی باشد، یعنی نیاز به مفعول ندارد؛ در نتیجه فعل ما ناگذر است. برای مثال: 

آب جوشید.

در این جمله درست نیست بگوییم چه چیزی را جوشید؟ و یا چه کسی را جوشید؟ همچنین جوابی که به سوال داده می‌شود مطابق دستور زبان فارسی نیست و بی‌معنی می‌نماید (آب را جوشید).

 

۲ـ راه دوم این است که بدانیم فعل مورد نظر جزو فعل‌های ربطی است، بود، شد، گشت،گردید و مشتقات آن است. اگر جزو آنها باشد فعل ما علاوه بر نهاد نیاز به مسند دارد و فعل گذراست و اگر فعل مورد نظر جزو آنها نباشد، فعل جمله جز فعل‌های ناگذر محسوب می‌شود.

 برای مثال فعل جوشید در جمله آب جوشید جزو فعل‌های ربطی ذکر شده در بالا نیست پس نتیجه می‌گیریم که جوشید نیاز به مسند ندارد.

 

۳ـ در روش سوم باید بدانیم آیا حرف اضافه و متممی که در جمله آمده متعلق به فعل جمله است یا قابل حذف شدن است. اگر متمم را حذف کردیم و معنی جمله ناقص شد، این بدان معناست که فعل به متمم نیاز دارد و فعل گذرا است. اما اگر متمم را حذف کردیم جمله ناقص نشد، یعنی این فعل به  متمم نیاز ندارد و گذرا به متمم نیست. برای مثال:

آب در کتری جوشید.

 اگر واژه کتری را که متمم قیدی است از جمله حذف کنیم، لطمه‌ای به معنای جمله وارد نمی‌شود. پس این فعل گذرا به متمم نیست.

مسند ومسندالیه

مسند و مسند الیه

به مجموعه کلماتی که معنی کامل و مستقلی را منتقل می‌کنند، «جمله» می‌گوییم. جمله‌هایی که مس گوییم یا می‌شنویم، دو بخش دارند به نام‌های نهاد و گزاره. می‌توان چنین گفت که هر جمله ،خبری درباره کسی یا چیزی بیان می‌کند. با توجه به چنین تعریفی، می‌توانیم نقش نهاد و گزاره را در جمله تعیین کنیم.

«نهاد» چیزی یا کسی است که درباره آن خبر می‌دهیم و «گزاره» نیز همان خبری است که درباره نهاد بیان می‌کنیم.

نهاد معمولاً‌ در یکی از دو قالب فاعل و مسند الیه بیان می‌شود. «فاعل» نهادی است که کاری انجام می‌دهد. برای مثال، در جمله «امیر رفت» امیر فعل رفتن را انجام داده یا در جمله «امیر نان آورد» امیر آوردن نان را انجام داده و نهادِ جمله است. در واقع، در این جمله‌ها گزاره خبری درباره فاعل داده است. اما «مسند الیه» نهادی است که از وضعیت و حالت آن خبر می‌دهیم. برای مثال، هنگامی که می‌گوییم «امیر شادمان است» درباره وضعیت امیر که نهاد (مسند الیه) است، خبری بیان می‌کنیم و «شادمان» مسند است.

فعل تام(خاص) و فعل اسنادی(عام) چه فعل‌هایی هستند

اغلب فعل‌هایی که به کار می‌بریم، مثل آمدن، گرفتن، خریدن و مانند این‌ها، بر انجام یک کار خاص یا حالت خاص دلالت می‌کنند. به این فعل‌ها «فعل تام» یا «فعل خاص» می‌گوییم. اما دسته دیگری از فعل‌ها وجود دارد که معنی آن‌ها کامل نیست و از آن‌ها برای نسبت دادن چیزی به چیز دیگر استفاده می‌کنیم. این فعل‌ها عبارتنداز «است»، «شد» ،«بود» ، «گشت» و «گردید» و… و منفی آ‌ن‌ها هستند. چنین فعل‌هایی را «فعل ربطی» یا «فعل رابطه» یا «فعل عام» می‌گویند.

نکته: در مورد فعل‌هایی که ذکر کردیم، به معنی آن‌ها در جمله و اسنادی بودنشان دقت کنید. زیرا گاهی این فعل‌ها ظاهری اسنادی دارند، اما در واقع در جمله نقش فعل خاص را بازی می‌کنند.

 

تعریف مسند و مسند الیه 

درمطالب بالابا مسندومسندالیه آشناشدید ولی جهت آشنایی بیشتر، این دو مفهوم را تعریف می کنیم.

«مُسنَد» در لغت به معنی «اِسناد داده شده» و «نسبت داده شده» است. همچنین، «مُسنَدٌ اِلَیه» به معنی «اِسناد داده شده به او» است. بنابراین، می‌توان چنین گفت که «مسند» را با کمک «فعل اسنادی» به «مسند الیه» نسبت می‌دهیم.

تعریف رسمی مسند چنین است: «مسند کلمه یا گروهی از کلمات (اسم، ویژگی، صفت، حالت یا تعلق) را به نهاد یا همان مسند الیه نسبت می‌دهد.» همچنین، برای مسند الیه چنین تعریفی داریم: «مسند الیه کلمه‌ای است که به آن صفت یا حالتی نسبت داده می‌شود.» در واقع ساختار جمله مسندی این‌گونه است:

مسند الیه + مسند + فعل اسنادی

البته توجه کنید که با توجه به نوع متن، ترتیب فوق ممکن است تغییر کند.

چگونه مسند و مسند الیه را تشخیص دهیم؟

اگر قصد تشخیص مسند را داشته باشیم، باید ابتدا مسندی بودن جمله را بررسی کنیم. این کار با توجه به تعریفی که برای فعل اسنادی (ربطی) گفتیم و همچنین ماهیت چنین جمله‌هایی ممکن است. در ادامه، برای آنکه مسند را تشخیص دهیم، معمولاً می‌توانیم در کنار فعل اسنادیِ جمله، پرسش‌هایی را با کلماتی مانند «چطور»، «چگونه» و… بسازیم و به آن‌ها پاسخ دهیم. پاسخ این پرسش‌ها همان است.

مثلاً این جمله از شعر معروف سهراب سپهری را در نظر بگیرید: «گاوهاشان شیرافشان باد!» کلمه «باد» یک فعل اسنادی است و می‌توانیم چنین پرسشی مطرح کنیم: «گاوهاشان چگونه باد؟» و پاسخ دهیم «شیرافشان». بنابراین، مسند این جمله «شیرافشان» است و مسند الیه یا همان نهاد «گاوهاشان».

راه به دست آوردن نهاد یا همان مسند الیه در جمله اسنادی باز هم مطرح کردن پرسش است، اما این‌ بار با کلماتی مانند «چه کسی»، «چه چیزی» و… همراه با فعل اسنادی.

برای مثال، در همان جمله «گاوهاشان شیرافشان باد!» این پرسش مطرح می‌شود که «چه چیزی شیرافشان باد؟» و پاسخ «گاوهاشان» است که نقش نهاد، که در اینجا مسند الیه است، را بازی می‌کند.

مثال‌هایی از مسند و مسند الیه

در این بخش می‌خواهیم چند مثال را بررسی کرده و مسند و مسند الیه آن‌ها را مشخص کنیم.

به این دو جمله دقت کنید:

  1. دیروز بیرون رفتم و در پارک کنار خانه گشتم.
  2. خلوتی خیابان موجب کسالت و رخوتمان گشت.

تفاوت فعل‌های این دو جمله چیست؟ همان‌طور که مشاهده می‌کنیم، در جمله نخست فعل «گشتم» کار خاصی را بیان می‌کند (در بالا این نکته را ذکر کردیم) و در جمله دوم فعل «گشت» برای برقراری ارتباط میان «خلوتی خیابان» و «موجب کسالت و رخوتمان» آورده شده است و فعل ربطی یا همان اسنادی است. بنابراین، تنها در جمله دوم مسند وجود دارد. اکنون برای یافتن مسند، این پرسش را مطرح می‌کنیم: «خلوتی خیابان موجب چه گشت؟» و جواب می‌دهیم: «کسالت و رخوتمان». بنابراین مسند این جمله «کسالت و رخوتمان» است و مسند الیه یا همان نهاد که خبری درباره آن گفته‌ایم، «خلوتی خیابان» خواهد بود.

اکنون مصراع معروف سعدی شیرازی، را بررسی می‌کنیم: «تن آدمی شریف است به جان آدمیت» می‌بینیم که فعل رابط «است» در این مصراع وجود دارد. حال این پرسش را مطرح می‌کنیم که «تن آدمی چگونه است؟» و با پاسخ «شریف» مواجه می‌شویم. بنابراین، مسند «شریف» است. «تن آدمی» نقش نهاد را بازی می‌کند.

حال، یک مثال دیگر را بررسی می‌کنیم که مصراعی است از حافظ شیرازی: «نفس باد صبا مشک‌فشان خواهد شد» در این مصراع، «نفس باد صبا» نهاد است که درباره آن خبری می‌دهیم. همچنین، «مشک‌فشان» مسند است که در پاسخ به این پرسش مشخص می‌شود: «نفس باد صبا چگونه خواهد شد؟» فعل اسنادی نیز «خواهد شد» است.

به عنوان یک مثال دیگر، در جمله «امیر خوش‌اخلاق است»، صفت «خوش‌اخلاق» را با فعل رابطِ «است» به «امیر» نسبت داد‌ه‌ایم. بنابراین، در این جمله «امیر» نهاد (مسند الیه) و «خوش‌اخلاق» مسند است.

حال، یک مثال چالش‌برانگیز دیگر را بررسی می‌کنیم. نظرتان درباره جمله «امیر در کلاس است» چیست؟ آیا «است» در این جمله یک فعل اسنادی است؟ خیر. این فعل در اینجا بر یک کار خاص دلالت دارد که همان «حضور داشتن» است. در واقع، این فعل حالت امیر را بیان نمی‌کند و درباره فعل خاص حضور داشتن او در کلاس خبر می‌دهد. اما در جمله «امیر باهوش است» فعل اسنادی داریم و «باهوش» مسند آن است.

 

قیدوانواع آن

قید چیست

قید واژه‌ای است که به فعل توضیحی اضافه می‌کند و در واقع آن را وابسته فعل می‌نامند.

به عبارت دیگر، قید کلمه یا عبارتی است که چگونگی انجام فعل را بیان می‌کند. به همین دلیل است که فعل به قید مقیّد است و به قید وابسته ،فعل می‌گویند.

مثلاً در جمله «امیر آهسته آمد»، واژه آهسته نحوه انجام فعل «آمدن» را بیان می‌کند و آن را به معنی جدیدی مقیّد می‌کند. بنابراین «آهسته» قید فعل است.

البته، علاوه بر فعل، قید می‌تواند به صفت، مسند، مصدر و قید نیز اضافه شود و توضیحی درباره آن‌ها به مخاطب ارائه کند. در این موارد، به ترتیب، قید صفت، قید مسند، قید مصدر و قید قید داریم. مثا‌ل‌های زیر این موارد را بهتر نشان می‌دهند:

  • قید صفت: در جمله «دوست بسیار خوب من به مسافرت رفت»، کلمه «بسیار» قیدی برای صفت «خوب» است.
  • قید مسند: در جمله «امیر بسیار مؤدب است»، کلمه «بسیار» قید برای مسند «مؤدب» است.
  • قید مصدر: در جمله «هنوز هم خوب نوشتن او را باور نمی‌کنم»، کلمه «خوب» قیدی برای مصدر «نوشتن» است.
  • قید قید: در جمله «او را دیدم که بسیار شتابان راه می‌رفت»، کلمه «بسیار» قیدی برای قید «شتابان» است و توضیحی به آن افزوده است.

دراینجا سوالی که پیش می آید این است که تفاوت قید با مسند چیست. در پاسخ به این پرسش باید بگوییم که مسند از اجزای اصلی جمله است و نمی‌توان آن را حذف کرد. مثلاً در جمله «هوا بسیار گرم است»، مسند و قید مسند، به ترتیب، «گرم» و «بسیار» هستند و می‌بینیم که قید را می‌توان حذف کرد، اما مسند را نه. یا در جمله‌های «دیروز جمعه بود» و «امیر جمعه به مسافرت می‌رود»، کلمه «جمعه» درجمله ی اول نقش مسند و درجمله ی دوم نقش قید را دارد. همان‌طور که مشخص است، مسند را نمی‌توان حذف کرد، اما قید رامی توان ازجمله حذف کرد.

انواع قید از نظر دستوری (مختص و مشترک)

همان‌طور که شما هم به این نکته پی برده‌اید، قیدها گاهی می‌توانند نقش دیگری را نیز داشته باشند. یکی از مثال‌های این مورد، همان کلمه «جمعه» در بخش قبل است که هم نقش قید داشت و هم نقش مسند.

اما برخی قیدها وجود دارند که فقط نقش قیدی در جمله می‌گیرند و نمی‌توانند نقش دیگری در جمله داشته باشند. به این کلمه‌ها که مختص نقش قیدی هستند، «قید مختص» می‌گوییم. هنوز، همواره، هرگز، مثلاً، البته، احیاناً و… از این نوع قیدها هستند. جمله‌های زیر قید مختص دارند:

  • هرگز نتوانسته‌ام رفتنش را باور کنم.
  • هنوز فرصت نکرده‌ام کتاب او را بخوانم.
  • همواره او را دوست داشته‌ام.
  • احیاناً آنجا نبوده‌ای؟‌

در زبان فارسی، همه کلمات عربی دارای تنوینِ نصب (ـً)‌، مانندِ ضمناً، اولاً، کاملاً، تقریباً و… قید مختص هستند.

اما قید مشترک در برابر قید مختص قرار می‌گیرد و همان‌‌گونه که حدس زده‌اید، قیدی است که ذاتاً قید نیست، اما در نقش قید نیز به کار می‌رود. به عبارت دیگر، اسم‌ها، صفت‌ها و کلمات دیگر می‌توانند در جمله نقش قیدی پیدا کنند. مثلاً همان‌طور که می دانیم، کلمه «پنجشنبه» یک اسم است که در جمله «من پنجشنبه به مسافرت می‌روم» نقش قید به خود گرفته است. یا در جمله «امیر آهسته کتاب می‌خواند»، کلمه «آهسته» در اصل صفت است که در اینجا نقش قیدی دارد. یا در جمله «کجا رفتی؟»، کلمه «کجا» در اصل ضمیر پرسشی است که در اینجا آن را به عنوان قید در نظر می‌گیریم.

انواع قید از نظر ساخت (ساده و مرکب)

تکواژ کوچکترین جزء زبان فارسی است که معنی دارد و نمی‌توان آن را به اجزای معنی‌دار کوچک‌تر تقسیم کرد. قیدی که از تنها یک تکواژ‌ تشکیل شده، «قید ساده» نام دارد. «هنوز» و «هرگز» مثال‌هایی از قیدهای مختص ساده و «پنجشنبه» و «مگر» مثال‌هایی از قیدهای مشترک ساده هستند.

در مقابل قید ساده، قید مرکب قرار می‌گیرد و همان‌گونه که از نامش پیداست، از ترکیب دو یا چند تکواژ یا واژه ساخته شده است. چند مثال از قیدهای مرکب به شرح زیر است:

  • زیرک + انه: امیر زیرکانه مسئله را حل کرد.
  • گریه + کنان: از دور دیدمش که گریه‌کنان در کنار رودخانه قدم می‌زد.
  • هر + روز: هر روز به ساحل می‌رود و به دریا خیره می‌شود.
  • دزد + کی: دزدکی او را می‌پاییدم.
  • کم + کم: هوا کم کم داشت تاریک می‌شد.

گروه قیدی

گاهی به جای یک کلمه، گروهی از کلمات در نقش قید قرار می‌گیرند و به آن‌ها گروه قیدی می‌گوییم. مثلاً «فردای آن روز» در جمله «فرادی آن روز شهر را ترک کردیم» یک گروه قیدی است.

قید مؤول(تفسیرشده)

قید مؤوّل یا گشتاری در واقع جمله‌ای است که می‌توان آن را به عنوان قید تأویل و تفسیر کرد و به همین دلیل به آن مؤول (به معنی تفسیر شده) می‌گوییم. مثلاً در جمله «امیر، در حالی که می‌خندید، به طرفم آمد»، جمله ناقص «در حالی که می‌خندید» را می‌توانیم به صورت قید تأویل کنیم و به جای آن قیدِ «خنده‌کنان» را قرار دهیم و بگوییم: «امیر، خنده‌کنان به طرفم آمد»

انواع قید از نظر نشانه (نشانه‌دار و بی‌نشانه)

قیدها از این نظر که نشانه دارند یا نه، به دو دسته کلی قیدهای نشانه‌دار و قیدهای بی‌نشانه تقسیم می‌شوند.

قیدهای نشانه‌دار، همان‌گونه که از نامشان پیداست، نشانه‌ای دارند که می‌توان قید بودنشان را تشخیص داد. کلمات دارای تنوینِ نصب (ـً)، کلمات عربی مرکب، و همچنین قیدهایی با پیشوند، میان‌وند و پسوند از نوع قیدهای نشانه‌دار هستند. برای مثال، احتراماً، تدریجاً، با احترام، به تدریج، زیرکانه، کم‌کم و… قیدهایی نشانه‌دار هستند.

نکته‌ای که در اینجا باید به آن دقت کنید، این است که به عنوان مثال، در قیدی مانند «به زودی»، تکواژ «به» پیشوند است و نه حرف اضافه.

در مقابل، قیدهای بدون نشانه را از روی نقش قیدی که در جمله دارند تشخیص می‌دهیم.

انواع قید از نظر معنی (مکان، زمان، حالت و…)

قیدها را از نظر معنی می‌توان به انواع مختلفی دسته‌بندی کرد که مثال‌هایی از مهم‌ترین آن‌ها به شرح زیر است:

  • قید‌ مکان:‌ مانند اینجا، آنجا، همه‌جا، پایین، عقب و… . مثال: دم در خانه کتاب را به امیر تحویل دادم.
  • قید‌ زمان: مانند شب، روز، فردا، گاهی و… . مثال: او بعضی وقت‌ها به ما سر می‌زند.
  • قید‌ مقدار (کمیت): مانند کم، زیاد، کم‌کم و… . مثال: آب را زیاد در لیوانم ریخت.
  • قید‌ چگونگی (کیفیت): مانند خوب، زشت، چگونه، کج، آهسته و… . مثال: کاش او را خوب شناخته بودم.
  • قید‌ حالت: این قید چگونگی فاعل یا مفعول را در حین انجام کار بیان می‌کند، مانند خندان، گریان، دلیرانه و… . مثال: امیر،خندان به سوی خانه رفت. (بسیاری از صفت‌ها که غالباً‌ خاص انسان هستند، به صورت قید‌ حالت به کار می‌روند)
  • قید‌ تأسف: مانند آه، وای، افسوس، دردا، دریغا و… . مثال: متأسفانه رفتنش حقیقت داشت.
  • قید‌ تعجب: مانند عجب، شگفتا، سبحان‌الله و… . مثال: عجب! حالا که از اینجا رفته زبان وا کرده است.
  • قید‌ تصدیق و تأکید: مانند بلی، البته، قطعاً، به درستی، الحق و… . مثال: البته که همراهتان می‌آیم.
  • قید‌ پرسش: مانند آیا، چرا، چگونه، هیچ، مگر، کی و… . مثال: مگر او همراهتان نبود؟
  • قید‌ شک و تردید: مانند شاید، احتمالاً، گویا، به گمانم و… . مثال: به گمانم کتاب‌ها را هم با خودش برده است.
  • قید‌ آرزو (تمنا): مانند لطفاً، کاش، ان‌شاءالله،و… . مثال: کاش من هم کنارشان بودم.
  • قید‌ قصد: مانند تبرکاً، تفنناً و… . من از روی تفنن کتاب می‌خوانم.
  • قید‌ تدریج: مانند روز به روز، کم‌کم، خرده‌خرده و… . مثال: کم‌کم پیشرفت کرد و به اینجا رسید.
  • قید‌ تکرار: مانند دوباره، مجدداً، باز، باز هم و… . مثال:‌ باز هم اوضاع خراب شد.
  • قید‌ تفسیر: مانند یعنی، به این معنی که، به عبارت دیگر و… مثال: تنها ده بند نوشته بود، یعنی تقریباً یک صفحه.
  • قید‌ ترتیب: مانند یک‌یک، پیاپی، پی در پی، دو به دو و… . مثال: دوتا دوتا و سه‌تا سه‌تا خارج می‌شدند.
  • قید‌ استثنا: مانند استثنائاً، مگر و… . مثال: امروز استثنائاً پیاده آمدم.
  • قید‌ نفی: مانند خر، ابداً، به هیچ وجه و… . مثال: ابداً حرفی نزد.
  • قید‌ تشبیه: مانند گویی، پنداری و… . مثال: مثل دیوانه‌ها فریاد می‌زد.
  • قید‌ علت: مانند زیرا، به این دلیل، از این رو و… . مثال: امروز دست‌تنها بودم، زیرا امیر نیامده بود و کارش به گردن من افتاد.
  • قید‌ انحصار: مانند فقط، منحصراً، تنها و… . مثال: او فقط حرف خودش را می‌زند.
  • قید‌ ادب و تبرّی: مانند خدانکرده، بلانسبت، دور از حضور شما و… . مثال: بلانسبت شما مثل سگ هار شده بود.
  • قید‌ اختصار: مانند باری، خلاصه، الغرض و… . مثال: خلاصه دلش با ما نبود که همراهمان بیاید.

 

تشخیص قید در جمله

بهترین راه برای تشخیص قید‌ در جمله، استفاده از همان تعریف قید‌ است که توضیحی به فعل، صفت، مسند، مصدر و… اضافه می‌کند و می‌توان آن را در جمله حذف کرد بدون اینکه خللی در مفهوم جمله ایجاد شود. در ادامه، چند مثال را بیان کرده‌ایم که قیدهای آن‌ها بررسی شده‌اند:

  1. امیر سریع برگشت.
  2. رفته‌رفته شهر در خاموشی فرو می‌رفت.
  3.  حتماً‌ به دیدنت می‌آیم.
  4. چطور خودتان را به شهر رساندید؟
  5. احتمالاً ماجرا را فهمیده و رفته است.

همان گونه که درمثال های بالا آمده است،می توان قید راازاین جمله ها حذف کرد.

صفت وانواع آن

گاهی بیان اسم‌ها به تنهایی منظور ما را ادا نمی‌کند که با توصیف اسم می‌توانیم مقصود خود را بهتر و دقیق‌تر به مخاطب برسانیم. مثلاً‌ فرض کنید از دوست خود می‌خواهید کیفتان را برایتان بیاورد. اگر چند کیف داشته باشید، مثلاً می‌گویید: «کیف کوچک را بیاور» یا «کیف چرمی را بیاور» یا «کیف قهوه‌ای را بیاور». بدین ترتیب، مخاطب شما منظورتان را به وضوح درک می‌کند.دراین مبحث سعی شده است که صفت وانواع آن توضیح داده شود.

صفت وکاربرد آن:

واژه‌های «کوچک»، «چرمی» و «قهوه‌ای» که در ابتدای بحث به آن‌‌ها اشاره کردیم، صفت‌هایی برای کیف هستند که حالت یا چگونگی آن را بیان می‌کنند. بنابراین صفت، وابسته اسم است، چون درباره آن توضیح می‌دهد. اسمی که صفتی برای آن بیان می‌کنیم، «موصوف» به معنای «وصف شده» است. در زبان فارسی معمولاً‌ ابتدا موصوف و سپس صفت می‌آید. البته گاهی نیز برعکس است و موصوف پس از صفت قرار می‌گیرد، مثلاً بزرگ مرد.              در ادامه، این موضوع را بیشتر توضیح خواهیم داد.

همان‌طور که احتمالاً‌ حدس زده‌اید، صفت‌ها را می‌توان به صورت نظام‌مند در دسته‌های مختلف بررسی کرد. در ادامه، شرح می‌دهیم که اقسام مختلف صفت چیست و چگونه ساخته می‌شود. وبعدازآن، انواع صفت را از نظر معنی و از نظر جایگاه قرارگیری نسبت به اسم معرفی می‌کنیم.

انواع صفت از نظر معنی و مفهوم

 اقسام صفت چیست و از نظر معنی چگونه دسته‌بندی می‌شود؟

در این بخش، انواع صفت را از نظر معنی معرفی می‌کنیم.

1.صفت بیانی یا توصیفی

گاهی صفت حالت یک اسم را بیان می‌کند. مثلاً در جمله «یک کیف چرمی خریدم» صفت «چرمی» بیان کننده جنس کیف است. یا در جمله «آن کیف بزرگ را بیاور» صفت «بزرگ» بیانگر اندازه کیف است. در جمله «کیف قهوه‌ای زیباست» نیز «قهوه‌ای» رنگ کیف را توصیف می‌کند.

این صفت‌ها و صفت‌هایی از این دست را صفت توصیفی یا بیانی می‌نامیم. در واقع، این صفت‌ها حالت و چگونگی اسم را بیان می‌کنند. صفت بیانی خود به پنج دسته تقسیم می‌شود که در یک بخش جدا با آن‌ها می پردازیم.

2.صفت شمارشی یا عددی

گاهی صفت به گونه‌ای است که در واقع کمیت یک اسم را مشخص می‌کند. مثلاً بیانگر مقدار یا تعداد کمّی آن اسم یا ترتیبش است. برای مثال، در جمله «سه کیف خریدم» صفت «سه» تعداد کیف را مشخص می‌کند. یا در جمله «خانه ما در انتهای کوچه چهارم است» صفت «چهارم» ترتیب کوچه‌ را نشان می‌دهد. یا در جمله «تابستان دومین فصل سال است» صفت «دومین» بیان کننده ترتیب فصل است.

3.صفت اشاره‌

گاهی برای مشخص کردن اسم، به آن اشاره می‌کنیم. مثلاً می‌گوییم: «آن کیف را بیاور» یا «آن مرد معلم است» در این جملات، کلمات «این» و «آن» به اسمی که در بر دارنده موصوف است اشاره می‌کنند و صفت اشاره‌ نام دارند.

4.صفت پرسشی

گاهی پیش می‌آید که درباره اسم پرسشی داریم و با یک صفت پرسشی آن را مطرح می‌کنیم. در جمله «کدام کیف را آوردی؟» صفت «کدام» پرسش درباره نوع کیف است. یا در جمله «چند کیف داری؟» صفت «چند» پرسش است از تعداد کیف. این صفت‌ها را صفت پرسشی می‌گوییم.

5.صفت مبهم

گاهی چگونگی، تعداد یا نوع موصوف را به صورت مبهم بیان می‌کنیم. در جمله «چند کیف دارم.» صفت چند تعداد نامعین کیف‌ها را بیان می‌کند. در جمله «بعضی کیف‌ها کیفیت لازم را ندارند.» صفت «بعضی»، تعداد نامشخص کیف‌ها را بیان می‌کند. یا در جمله «هیچ کس را ندیدم.» صفت «هیچ» در واقع درباره کس نامشخصی است.

6.صفت تعجبی

صفت تعجبی، همان‌گونه که از نامش پیداست، تعجب را نسبت به موصوف نشان می‌کند. مثلاً در «چه سری! چه دمی! عجب پایی!»، صفت‌های تعجبی «چه» و «عجب» هستند.

 

انواع صفت از نظر جایگاه قرارگیری نسبت به اسم

صفتی را که قبل از موصوف بیاید صفت پیشین و صفت پس از موصوف را صفت پسین می‌گوییم. صفت‌های پرسشی و اشاره‌ همواره پیش از اسم می‌آیند. صفت بیانی اغلب پس از اسم واقع می‌شود، اما در قدیم گاهی پیش از اسم نیز می‌آمده است. صفت‌های عددی و مبهم قبل از اسم می‌آیند، اما گاهی در گذشته پس از اسم می‌آمده‌اند. صفت توصیفی یا بیانی اغلب پس از موصوف می‌آید. اما در گذشته و در شعر، گاهی پیش از موصوف می‌آمده و می‌آید، مثلاً‌ «فروغ بزرگ زنی بود».

ساختار صفت بیانی

در بخش‌هایی قبل با صفت بیانی آشنا شدیم. اما ساختارهای مختلف این صفت چیست و چگونه دسته‌بندی می‌شود. صفت‌ها از نظر ساختار واژه به چهار دسته تقسیم می‌شوند.

1.صفت ساده

گاهی صفت یک واژه ساده است، مانند زیبا، گرم.

2.صفت مرکب

گاهی صفت مرکب است که از دو تکواژ مستقل ساخته می‌شود، مانند نرم‌خو، پاک‌دست.

3.صفت مشتق

گاهی ساختار صفت مشتق است و از یک تکواژ مستقل همراه با یک یا دو وند تشکیل می‌شود، مانند آزمندی، دانشمند، بااخلاق.

4.صفت مشتق مرکب

گاهی ساختار صفت مشتق مرکب است، یعنی هم مرکب و هم ونددار است، مثلاً بزرگ‌‌مردی، دد‌منشانه.

 

اقسام صفت بیانی

همان‌طور که پیش‌تر گفتیم، صفت بیانی خود پنج دسته است. در این بخش بیان می‌کنیم که اقسام این صفت چیست و به چه دسته‌هایی تقسیم می‌شود.

صفت ساده

صفت بیانی ساده، صفتی است که بر چگونگی و ویژگی موصوف دلالت دارد و مفهوم فاعلی یا مفعولی یا نسبی یا… آن را نمی‌رساند، مانند آسمان زیبا، پدر مهربان و… .

صفت فاعلی

صفت فاعلی، کننده کار یا دارنده معنی را نشان می‌دهد و به هفت صورت زیر ساخته می‌شود:

1.بن مضارع + -َنده: مانند خواننده، بافنده. این صفت معمولاً‌ برای انجام‌دهنده کار یا دارنده حالت مطلق به کار می‌رود.

2.بن مضارع + ان: مانند پرسان، خواهان. این صفت‌ها بیشتر برای بیان حالت فاعل به کار می‌روند.

3.بن مضارع + ا: مانند گویا، خوانا. این نوع صفت‌ها بیشتر حالت دوام فعل را در فاعل نشان می‌دهند.

4.بن ماضی + ار: مانند خواستار، خریدار.

5.بن ماضی یا مضارع + گار: مانند آموزگار، پروردگار.

6.اسم معنی + کار: مانند ستمکار، دغل‌کار.

7.اسم معنی + گر: مانند دادگر، خنیاگر.

 

صفت مفعولی

صفت مفعولی بر آنچه فعل بر او واقع شده باشد دلالت می‌کند، مانند: پوشیده و برده. صفت مفعولی معمولاً‌ از بن ماضی به علاوه کسره «ه» ساخته می‌شود و گاهی «شده» هم همراه آن می‌آید. مانند «نشست + ه» که صفت مفعولی «نشسته» را می‌سازد.

صفت نسبی

صفت نسبی همان‌گونه که از نامش برمی‌آید، صفتی است که به کسی یا چیزی نسبت داده می‌شود. اغلب صفت‌های نسبی با افزودن پسوند به آخر اسم، صفت یا به ندرت ضمیر به دست می‌آیند. چند مثال از این موارد به شرح زیر است:

  • ی: مانند همدانی، گیاهی و…
  • ین: مانند نمادین، زیرین و…
  • ینه: مانند بیشینه، پشمینه و…
  • ه: مانند چندکاره، سه‌لایه و…
  • گان: مانند رایگان، شایگان و…
  • انه: مانند شبانه، زنانه و…
  • انی: مانند ظلمانی، روحانی و…
  • چی: مانند گیوه‌چی، توتون‌چی و…
  • گانه: مانند سه‌گانه و…

 

صفت لیاقت

صفت لیاقت نیز همان‌گونه که از نامش پیداست، بیانگر لیاقت و شایستگی موصوف است. این نوع صفت با اضافه کردن «ی» به پایان مصدر ساخته می‌شود. مثلاً صفت لیاقت «شنیدنی» در «آهنگ شنیدنی» منظور آهنگی است که شایسته «شنیدن» است.

درجات صفت بیانی

صفت‌های بیانی از نظر درجات به سه دسته مطلق، برتر و برترین تقسیم می‌شوند. در ادامه، بیان می‌کنیم که درجات این صفت چیست و به چه دسته‌هایی تقسیم می‌شود.

1.صفت عادی یا مطلق

صفت بیانی گاهی عادی یا مطلق است، یعنی بدون سنجش و بدون بیان اندازه صفت را بیان می‌کند. مثلاً کتاب قطور، هوای روشن، درخت تناور. صفت عادی، خود گاهی مثبت است و گاهی منفی. از ترکیب‌های زیر صفت منفی ساخته می‌شود (البته گاهی پسوند نیز اضافه می‌شود):

  • نا + صفت: ناپاک، نااهل، ناخواسته
  • بی + اسم: بی‌دین، بی‌خرد

گاهی صفت علاوه بر مفهوم خود، بر مقدار نیز دلالت دارد که این صفت‌ها را مقداری می‌نامیم، مثلاً بسیار کم، خیلی زیاد.

2.صفت تفضیلی یا برتر

گاهی منظور از بیان صفت این است که کسی یا چیزی را نسبت به کسان یا چیزهای دیگر بسنجیم و بگوییم نسبت به آن‌ها چگونه است. در این صورت پس از صفت مطلق پسوند «تر» می‌آوریم. مثلاً می‌گوییم «کیف بزرگ‌تر را بیاور». در این جمله ، کلمه بزرگ‌تر علاوه بر بزرگ بودن کیف، آن را با کیف‌های دیگر نیز می‌سنجد و به نوعی برتری آن را در بزرگ بودن بیان می‌کند.

3.صفت عالی یا برترین

صفت عالی یا برترین، برای بیان برتر بودن موصوف نسبت به همه هم‌نوعان یا هم‌جنسانش بیان می‌شود. برای مثال، وقتی می‌گوییم «هیمالیا مرتفع‌ترین قله جهان است» به قله هیمالیا صفت عالی داده‌ایم. موصوف در این مواقع معمولاً به صورت مفرد می‌آید. اما اگر بخواهیم به دلایلی چون استعمال در متون ادبی موصوف را جمع ببندیم، این‌گونه خواهد بود: «هیمالیا مرتفع‌ترینِ قله‌ها است». صفت‌های برتر و برترین را صفت سنجشی می‌گویند.

 

 

متمم وانواع آن

متمم چیست ؟

«متمم» واژه‌ای عربی است و در فرهنگ لغت به معنی «آنچه باعث تمام شدن چیز دیگر باشد؛ تمام‌کننده؛ کامل‌کننده» است. همین معنی در شناسایی متمم در جمله به ما کمک خواهد کرد.

معمولاً منظور از آنچه که به عنوان متمم به تنهایی در متون دستور زبان یاد می‌شود، متمم فعل است که به آن متمم اجباری نیز می‌گویند. در ادامه، این موضوع را بیشتر توضیح خواهیم داد.

در دستور زبان، با یک تعریف ساده می‌توان چنین گفت که متمم اسم یا گروه اسمی است که پس از حرف اضافه می‌آید. با این تعریف کلی، متمم را می‌توان در چند نوع دسته‌بندی کرد:

  • متمم‌ فعل
  • متمم‌ اسم
  • متمم‌ صفت
  • متمم‌ قید
  • متمم‌ شبه‌جمله

متمم فعل

همان‌طور که می‌دانیم، بعضی فعل‌ها گذرا به مفعول هستند.یعنی برای تکمیل معنی آن‌ها باید مفعلول در جمله وجود داشته باشد. فعل‌هایی نیز وجود دارند که به آن‌ها گذرا به متمم می‌گوییم و برای کامل شدن معنای جمله به آن‌ها نیاز است. در واقع، متمم فعل در جمله‌هایی وجود دارد که در آن‌ها علاوه بر نهاد، برای تکمیل معنای فعل به متمم نیز نیاز است و به همین دلیل به آن متمم اجباری نیز می‌گویند.

نکته دیگری که دانستن آن خالی از لطف نیست، این است که متمم‌های اجباری حرف اضافه مختص به خود را دارند. برای مثال، «از» حرف اضافه اختصاصی فعل «ترسیدن» است. متمم‌ فعل معمولاً با یکی از پنج حرف اضافه «به»، «از»، «با»، «در»، و «بر» می‌آید.

نکته مهمی که باید به آن توجه داشته باشیم، تفاوت متمم قیدی و متمم فعل است. همان‌طور که می‌دانیم، متمم قیدی (متممی که قید است) نیز با حرف اضافه می‌آید و توضیحی را به جمله اضافه می‌کند. پس چرا به آن‌ها قید می‌گوییم، نه متمم؟

ظاهر متمم‌ فعل با متمم‌ قیدی یا همان گروه قیدی یکسان است و هر دو با حرف اضافه می‌آیند. اما تفاوت مهم متمم‌ قیدی با متمم‌ فعل این است که معنای بعضی از فعل‌ها فقط با متمم‌ کامل می‌شود و در واقع این فعل‌ها به متمم‌ نیاز دارند. اما متمم‌ قیدی را بدون اینکه معنای آن ناقص شود، می‌توان از جمله حذف کرد. دو جمله زیر را در نظر بگیرید:

  1. امیر با تاکسی از مدرسه آمد.
  2. امیر به دوستش می‌نازد.

همان‌طور که می‌بینیم در جمله اول، «با حذف متمم‌های قیدی، به «امیر آمد» می‌رسیم که معنای کاملی دارد. اما در جمله دوم، متمم‌ برای کامل شدن معنای فعل لازم است.

همان‌طور که گفتیم، متمم‌ فعل دارای حرف اضافه اختصاصی است. برای مثال، در جمله اول بالا می‌توانیم بگوییم «امیر با تاکسی به مدرسه آمد»، اما در جمله دوم نمی‌توانیم از حرف اضافه دیگری جز «به» استفاده کنیم.

نکته مهم:  متمم فعل دارای این دو ویژگی است:‌ وجود آن در جمله برای توضیح فعل ضروری است و حرف اضافه اختصاصی دارد.

 

متمم اسم

گاهی اسم نیاز به متمم دارد و این نوع اسم‌ها در هر نقش و کاربردی (مانند نهاد، متمم، مفعول، مضاف‌الیه و…) این متمم را لازم دارند. در واقع، این نوع متمم در کنار اسم، یک گروه اسمی را تشکیل می‌دهد.

مثال‌های زیر نمونه‌هایی از متمم اسم هستند:

  • پس از پایان صحبت‌هایمان، اشاره‌ای به «امیر» کردم.
  • سرنوشت بسیاری از «پرندگان» همین است.
  • انتقاد از «دیگران» باید بر اساس اصول خاصی باشد.

به عنوان مثالی دیگر، همان‌طور که در آموزش (مسند ومسندالیه) دیدیم، مسند خود از اجزای اصلی جمله است و گاهی همراه با متمم‌‌ می‌آید. برای مثال در جمله «گلدان پر از گل است»، کلمه «پر» مسند است و بعد از حرف اضافه «از» کلمه «گل» آمده که همان متمم‌ مسند است.

متمم صفت

درمبحث صفت آورده ایم که برخی صفت ها به متمم نیاز دارند

برای مثال، در جمله «انسانی مهربان‌تر از او وجود ندارد» می‌بینیم که برای کامل شدن معنی جمله، بعد از حرف اضافه «از»، متممِ «او» آمده است. یا در جمله «گاری پر از میوه را هُل می‌دادیم»، کلمه «پُر» صفتی برای «گاری» است که برای تکمیل معنی آن متمم‌ «میوه» آورده شده است.

متمم قید

متمم‌ قید، متممی است که برای تکمیل معنای قیدهای تفضیلی و برخی قیدهای دیگر می‌آید. مثلاً در جمله «احمد سریع‌تر از حسن به خانه آمد»، کلمه «سریع‌تر» قید است که به متمم «حسن» بعد از حرف اضافه «از» نیاز دارد.

متمم شبه جمله

بیشتر شبه جمله ها، به متمم‌ نیاز دارند. مثلاً وقتی می‌گوییم «آفرین!»، منظورمان این است: «آفرین بر تو!» یا در «آه!» شاید منظورمان این باشد: «آه از درد!»

 

مفعول وشکل های مختلف آن.......راه تشخیص مفعول در جمله.

مفعول چیست؟

مفعول درزبان عربی، یک کلمه عربی به معنی «انجام داده شده» و «کسی یا چیزی که فعل بر آن واقع شده باشد» است.

در زبان فارسی نیز، مفعول، اسم یا یک گروه اسمی است که کاری روی آن انجام می‌شود و معنی جمله را کامل می‌کند. برای مثال، به جمله‌های زیر دقت کنید:

1.دیروز به کتاب‌فروشی رفتم و کتابی خریدم.

2.بچه‌هایی که در کوچه بازی می‌کردند، شیشه را شکستند.

همان‌طور که می‌بینیم، در جمله‌های بالا «کتابی» و «شیشه» مفعول هستند، زیرا کاری روی آن‌ها انجام شده و با آن‌ها معنی جمله کامل شده است.

شکل‌های مختلف مفعول

مفعول در زبان فارسی می‌تواند به چهار شکل مختلف ظاهر شود:

1.اگر مفعول شناس یا معرفه باشد، همراه با «را» می‌آید. مثلاً در جمله «کتاب را خریدم»، مفعولِ «کتاب» شناس است و همراه با «را» آمده است.

2.اگر مفعول نکره یا ناشناس باشد، همراه با «ی» می‌آید. مثلاً در جمله «کودکی را دیدم که در کوچه بازی می‌کرد»، کلمه «کودکی» که مفعول است، اشاره دارد یه یک کودک که گوینده او را نمی‌شناسد.

3.گاهی مفعول جنس را بیان می‌کند و بدون «را» و «ی» می‌آید. مثلاً در جمله «احمد کتاب خریده است»، منظور از جنس این است، چیزی که احمد خریده کتاب است.

4.گاهی نیز مفعول همراه با «را» و «ی» می‌آید؛ مثلاً در جمله «او مردی را دید که در کنار رودخانه ایستاده بود.»

گروه مفعولی چیست؟

در مثال‌هایی که بیان کردیم، مفعول از یک اسم، ضمیر یا صفت تشکیل شده است. گاهی این کلمات همراه با وابسته‌هایی می‌آیند و یک گروه مفعولی را تشکیل می‌دهند. برای مثال، در جمله «علی کتاب دوستش را آورد»، گروه مفعولی «کتاب دوستش» است که هسته آن «کتاب» است. یا در جمله «مدیر مدرسه ، امیر دانش‌آموز پایه پنجم را تشویق کرد»، گروه مفعولی «امیر، دانش‌آموز پایه پنجم» است که هسته آن «احمد» است.

چگونه مفعول را تشخیص دهیم؟

اگر مواردی را که در این مطلب بیان کردیم، با دقت خوانده باشید، قادر هستید که مفعول جمله را تشخیص دهید. اما، در اینجا نیز ابن راه‌های ساده را ذکر می‌کنیم تا با استفاده از آن‌ها بتوانید مفعلول را تشخیص دهید:

1.معمولاً در زبان فارسی امروزی بعد از مفعول «را» می‌آید.

2.با اضافه کردن «چه چیزی را» و «چه کسی را» قبل از فعل می‌توان مفعول جمله را پیدا کرد.

جمله....نهاد وگزاره

تعریف جمله:

جمله مجموعه‌ای از کلمات است که در کنار یکدیگر یک معنی و مفهوم مستقل و کامل دارند. مثلاً عبارت «امیر به مدرسه رفت» یک جمله است، زیرا معنی و مفهوم مشخص، مستقل و کاملی دارد. اما عبارت‌های «امیر کیف» و «آورد» ناقص‌اند و مفهوم آن‌ها مشخص نیست و هر کدام چیزی کم دارند. در یکی مشخص است درباره چه کسی یا چه چیزی صحبت می‌کنیم، اما خبر را نمی‌دانیم. در دیگری می‌دانیم خبر چیست، اما نمی‌دانیم درباره چه کسی یا چه چیزی است. مفهوم نهاد و گزاره همان چیزی است که در این مثال‌ها وجود دارد.

نهاد و گزاره 

هر جمله‌ای که می‌شنویم یا می‌خوانیم، از دو بخش تشکیل شده است که نهاد و گزاره نام دارند.

به طور کلی، هر جمله خبری را درباره کسی یا چیزی بیان می‌کند. با توجه به همین نکته می‌توان نقش نهاد و گزاره را در جمله تعیین کرد. «نهاد» همان چیزی یا کسی است که درباره آن خبر می‌دهیم. «گزاره» نیز آن خبری است که درباره نهاد بیان می‌کنیم.

در جدول زیر، نهاد و گزاره چند جمله را مشاهده می‌کنید.

نهاد                                                                            گزاره
علی (هسته)آمد (هسته)
احمد (هسته)به خانه برگشت (هسته + وابسته)
دانش‌آموزان پایه هفتم (هسته + وابسته)آمدند (هسته)
هوای بیرون از خانه (هسته + وابسته)کمی سرد است (هسته + وابسته)

اگر دقت کنید، می‌بینید که بخش اصلی یا هسته نهاد یک اسم یا گروه اسمی است و به همین ترتیب، هسته گزاره فعل یا گروه فعلی است. در کنار این هسته‌ها، وابسته‌هایی نیز وجود دارند. با توجه به همین هسته‌ها و وابسته‌ها نهاد و گزاره را می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد:

  1. نهاد و گزاره، هر دو تنها از هسته تشکیل شده‌اند. مثلاً در جمله «امیر آمد» نهاد و گزاره تنها از هسته اسمی و فعلی تشکیل شده‌اند.
  2. نهاد فقط از هسته (یک کلمه) و گزاره از هسته و وابسته (چندکلمه)تشکیل شده است. مثلاً در جمله «امیر به خانه برگشت» نهاد از هسته و گزاره از هسته و وابسته تشکیل شده است.
  3. نهاد از هسته و وابسته(چندکلمه) و گزاره فقط از هسته(یک کلمه) تشکیل شده است. مثلاً‌ در جمله «دانش‌آموزان پایه هفتم آمدند» نهاد و گزاره این شرایط را دارند.یعنی نهادمی شود(دانش آموزان پایه هفتم) وگزاره هم می شود(آمدند)
  4. نهاد و گزاره هر دو هم از هسته و هم وابسته تشکیل شده‌اند. یعنی نهاد وگزاره هر دو ازچندجز یاکلمه تشکیل شده اند.                              مثال: «هوای بیرون از خانه کمی سرد است» 

هسته و وابسته نهاد، یک گروه اسمی و هسته و وابسته گزاره، یک گروه فعلی را تشکیل می‌دهند.

تشخیص نهاد و گزاره

نهاد و گزاره را می‌توان از تعریفی که برای آن‌ها بیان کردیم تشخیص دهیم. وقتی می‌خواهیم نهاد و گزاره یک جمله را مشخص کنیم، باید از خودمان بپرسیم که این جمله درباره چه کسی یا چه چیزی است . یا (چه کسی و چه چیزی ) است که کاری را انجام داده است. بعد از آنکه نهاد را مشخص کردیم، بقیه جمله می‌شود گزاره.

مثلاً در جمله «هوای بیرون خانه سرد است»  آنچه گفته‌ایم درباره «هوای بیرون خانه» است و بنابراین نقش نهاد در جمله را دارد و «سرد است» گزاره جمله خواهد بود. در واقع اگر از خودمان بپرسیم «چه چیزی سرد است؟» می‌گوییم: «هوای بیرون خانه». یا در جمله «امیر کتاب را خرید» مشخصاً پاسخ به «چه کسی کتاب خرید؟»، «امیر» است که نقش همان نهاد جمله را دارد.

بن وشناسه ی فعل

بن و شناسه فعل چیست؟

پیش ار بیان انواع فعل فارسی از جنبه‌های گوناگون، باید با دو مفهوم بن و شناسه فعل آشنا شویم. شش صورت فعل «آوردن» را در نظر بگیرید:

 آوردم، آوردی، آورد، آوردیم، آوردید، آوردند.

می‌بینیم که بخش ثابت فعل،یعنی  «آورد»‌ در همه صورت‌ها بدون تغییر وجود دارد. به این بخش ثابت، «بن فعل» یا «ماده فعل» می‌گوییم. در واقع، بن فعل حاوی معنی اصلی فعل است.

اما آن بخش از شش صورت فعل‌ بالا که تغییر می‌کند و از روی آن‌ها می‌توانیم شخص و مفرد یا جمع بودن فعل را تشخیص دهیم، «شناسه فعل» نام دارد.

 

فعل آینده (مستقبل)

فعل مستقبل(آینده)...

طریقه ی ساخت فعل آینده :

فعل های خواهم/خواهی/خواهد/خواهیم/خواهید/خواهند+ ماضی ساده

مثال: می شنود: این فغل که مضارع اخباری است ابتدا بایدتبدیل به ماضی ساده شود.........

همان گونه که دربحث فعل های ماضی توضیح دادم،برای تبدیل یک فعل به ماضی ساده ابتدا باید آن فعل رابه مصدر تبدیل کنیم.سپس علامت مصدر که حرف(ن) می باشدراحذف کنیم تاماضی ساده به دست بیاید...

گفتیم که مصدر یعنی دلالت کردن فعل بر انجام کاری.به عنوان نمونه ازخودمان می پرسیم که این فعل برچه چیزی یا چه عملی دلالت دارد. در مثال فوق هم می گوییم که می شنودبرچه عملی یا چه کاری دلالت می کند که جواب آن عمل شنیدن است.بعدازاینکه مصدرفعل رابه دست آوردیم علامت مصدرکه حرف (ن) است راحذف می کنیم .جواب فعل (شنید) می شود. پس طبق فرمول فعل آینده ی (می شنود) این گونه است...

خواهم شنید/خواهی شنید/خواهدشنید/خواهیم شنید/خواهیدشنید/خواهندشنید

مثال: برود... مصدر این فعل رفتن است. یعنی برود بر رفتن دلالت دارد. علامت مصدری راحذف می کنیم که ماضی ساده ی آن می شود (رفت)...

خواهم رفت/خواهی رفت/خواهدرفت/خواهیم رفت/خواهیدرفت/خواهندرفت/

 

دربحث فعل آینده،همین توضیحات بالا جهت تدریس وآموختن درمقطع متوسطه اول ودوم کفایت می کند. امادربحث کنکور بایدگفت که فعل آینده علاوه برتوضیحاتی که داده شد از دو طریق دیگرهم به دست می آید که عبارتنداز:

 

1.《می خواهم. می خواهی. می خواهد. می خواهیم. می خواهید. می خواهند+مضارع التزامی》: می‌خواهم بروم، می‌خواهی بروی، می‌خواهد برود، می‌خواهیم برویم، می‌خواهید بروید، می‌خواهند بروند.

  • این نوع فعل آینده درزبان فارسی، برابر با آینده ساده انگلیسی است.

2.《می خواستم. می خواستی. می خواست. می خواستیم. می خواستید. می خواستند+ مضارع التزامی》: می‌خواستم بروم، می‌خواستی بروی، می‌خواست برود، می‌خواستیم برویم، می‌خواستید بروید، می‌خواستند بروند.

 

انواع فعل مضارع (حال)

فعل مضارع سه نوع است که برای ساختن وشناختن آن ابتدا باید بن مضارع را به دست آوریم.

برای به دست آوردن بن مضارع،ابتدا باید بن امر فعل را به دست بیاوریم که بسیار ساده است..

 به عنوان مثال برای به دست آوردن بن مضارع فعل شنید،ابتدا باید فعل را امری یا دستوری کنیم.

اگر بخواهیم فعل شنیدن را به کسی امر کنیم. می گوییم(بشنو)

یا فعل دیدن را اگر به صورت امری دربیاوریم می شود (ببین)

بنابراین می توان نتیجه گرفت که علامت فعل امر در بیشتر فعل های زبان فارسی حرف (ب) در اول فعل می باشد که البته در بعضی موارد نباید فعل امر را با فعل مضارع التزامی اشتباه گرفت که در مباحث بعدی تفاوت بین آنها را شرح می دهم.

واما برای به دست آوردن بن مضارع،ابتدا باید فعل را به صورت امری دربیاوریم که طریقه ساخت آن گفته شد وهمان گونه که توضیح دادم علامت فعل امر در بیشتر موارد حرف (ب) می باشد که با حذف آن بن مضارع فعل به دست می آید..

مثال: بن مضارع فعل گفت: ابتدا فعل را به صورت امری یا دستوری در می آوریم که می شود(بگو).. سپس علامت امری که حرف(ب) است را حذف می کنیم که بن مضارع به دست می آید یعنی(گو)

مثال: بن مضارع فعل رفت: فعل امری رفت می شود(برو)... علامت امری که حرف (ب)است راحذف می کنیم که بن مضارع به دست می آید یعنی (رو)


1.مضارع اخباری=می+بن مضارع+شناسه 

مثال..فعل رفت

ابتدا فعل را امری می کنیم که می شود(برو)..حالا علامت امر(حرف ب)راحذف می کنیم که می شود(رو) ومرحله ی آخر،اضافه کردن یک شناسه به آخر آن است

 می روم / می روی / می رود/می رویم/می روید/می روند

نکته 1: گاهی در قدیم به جای پیشوند « می» از «همی» استفاده می شد:

همی گویم و گفته ام بارها            بود کیش من مهر دلدار ها

نکته2 :گاهی این فعل (چه در زمان حاضر چه در قدیم ) بدون علامت خاص به

 کار برده می شود :

بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند ؟        بگفت اندوه خرند و جان فروشند

(کوشند/ خرند / فروشند ، مضارع اخباری هستند).یعنی دراصل می کوشند/می خرند ومی فروشند هستند

این نکته ها کنکوری هستند.....

 

2.مضارع التزامی= ب+بن مضارع+شناسه 

مثال:فعل دید

درمضارع التزامی هم مانند مضارع اخباری،ابتدا فعل را امری می کنیم که می شود(ببین)...سپس علامت امر(حرف ب)راحذف می کنیم که می شود(بین)و مرحله ی آخر اضافه کردن شناسه به آخر آن است

ببینم/ببینی/ببیند/ ببینیم/ببینید/ببینند/

نکته1 : گاهی این فعل بدون پیشوند « ب » مورد استفاده قرار می گیرد :

 اگر دستم رسد  (برسد) بر چرخ گردون ........

نکته2 : گاهی به جای پیشوند « ب» در اول فعل از « می» استفاده می شود و برای تشخیص این فعل از مضارع اخباری فقط باید به معنی آن توجه کرد : 

زاغ گفت: من باری جای نگه دارم و می نگرم (بنگرم) تا چه کنند

نکته ها کنکوری می باشند..

3.مضارع مستمر :

دارم.داری.دارد.داریم.دارید.دارند+مضارع اخباری

مثال:فعل رفت

درمضارع مستمر هم مانند مضارع اخباری ومضارع التزامی ابتدا فعل را امری می کنیم که دراین مثال می شود(برو) سپس علامت امری راحذف می کنیم که می شود(رو) ودر مرحله ی آخر ،باتوجه به فعلی که داریم یکی ازافعال(دارم.داری.دارد.داریم.دارید.دارند) را به ابتدای فعل موردنظراضافه می کنیم که درمثال فوق می شود (دارم می روم.داری می روی.داردمی رود.داریم می رویم.داریدمی روید.دارندمی روند)

نکته : گاهی هم بین جزء کمکی و اصلی مضارع مستمر فاصله ایجاد می شود که تشخیص آن هم ساده است.

دارم کم کم به موفقیتشان امیدوار می شوم ( دارم می شوم= مضارع مستمر)

 

انواع فعل ماضی (گذشته)

 فعل ماضی (گذشته)شش قسمت است که دلالت برانجام کاری در گذشته دارد.

1 - ماضی ساده 

2-ماضی استمراری

3-ماضی التزامی

4-ماضی بعید

5-ماضی نقلی

6-ماضی مستمر 

برای به دست آوردن فعل ماضی ساده باید اول مصدر فعل را پیدا کنیم...

مصدر یعنی دلالت کردن فعل بر انجام کاری..

به عنوان مثال فعل می دیدم بر [دیدن] دلالت دارد......در زبان فارسی علامت مصدر حرف [ن] است . اگر علامت مصدر که همان حرف [ن] است را حذف کنیم ماضی ساده به دست می آید.....

1.ماضی ساده : بن ماضی +  شناسه های فعل ماضی =به عبارتی دیگر اگر علامت مصدر که حرف (ن) است راحذف کنیم ماضی ساده به دست می آید      مثل: رفتم،رفتی،رفت و...

شناسه های فعل ماضی عبارتنداز (م،ی،..یم،ید،ند)

2.ماضی استمراری:مربوط به کاری است که در گذشته به صورت متداول انجام می شده مثلا فعل هایی مانند می رفتم ،می خواندم ،می خریدم

یعنی من در گذشته می رفتم یا می خواندم یا می خریدم 

روش ساختاری ماضی استمراری: می + بن فعل ماضی +شناسه ها  یا (می +ماضی ساده)                   

مثال : می رفتم   می + رفت + _َ م

مثال جمله ایی: من قبلا کفاشی می کردم./ گوسفندان به چراگاه می رفتند.

 

3.ماضی التزامی: صفت مفعولی (صفت مفعولی همان بن ماضی +ه )  مانند رفته+ فعل های (باشم،باشی،باشد،باشیم،باشید و باشند) 

روش ساختاری:صفت مفعولی فعل مورد نظر +باشم،باشی،باشد،باشیم،باشید و باشند

مثال:شاید معلم به کلاس رفته باشد

پس صفت مفعولی یعنی ماضی ساده+ (ه)___________ به عنوان مثال صفت مفعولی فعل شنید : شنید+ه=شنیده

 

4.ماضی بعید:به فعل هایی که قسمت دوم آنها (بودم،بودی،بود،بودیم،بودید،بودند )داشته باشند ماضی بعید می گویند

روش ساختاری: صفت مفعولی +فعل های بودم،بودی،بود،بودیم،بودید،بودند

مثال:من هفته ی پیش تکالیفم را نوشته بودم /  من به خیابان رفته بودم

 

5.ماضی نقلی: به فعل هایی که آخرشان (ام،ای،است،ایم،اید،اند)داشته باشند ماضی نقلی گفته می شود
 

روش ساختاری:صفت مفعولی +شناسه های ماضی نقلی (ام،ای،است،ایم،اید،اند )

مثال: دانش آموزان تکالیف خود را نوشته اند

 

6.ماضی مستمر: اگرفعل هایی مانند (داشتم،داشتی،داشت،داشتیم ،داشتید،داشتند) را قبل از  (می + بن ماضی +شناسه ها) اضافه کنیم
ماضی مستمر تشکیل می شود.
روش ساختاری : فعل های داشتم،داشتی، داشت ،داشتیم،داشتید وداشتند +ماضی استمراری

مثال :داشت می رفت / داشتم می گفتم